بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٦٠ - استنتاج
چارهانديشى مىبايست از انديشه دانايى و كياست وجود بهره جست، لذا دانايى و كياست عقل سالك نقشه نابودى نفس اماره را براى مشورت با همه صفات جليله، مطرح مىسازد. اين نقشه گرچه از ظرافت خاصى برخوردار بود ولى اجراى آن نيز ظرافت فوقالعادهاى را مىطلبيد كه جز از «عقل كيّس» سالك، از ديگر صفات حميده ساخته نبود. و نقشه همان بود كه دانستيد. درهرحال انتظار زياد هم به درازا نكشيد و زمان اجراى نقشه فرا رسيد. نفس اماره كه مدتها بود در انتظار شكار لحظهشمارى مىكرد، به تحريك عقل كيّس سالك تا سر چاه طمع و آزمندى رسيد و براى نابودى آنچه كه او در ته چاه ديده بود، خود را در ته چاه آزمندى انداخت و در دم به هلاكت رسيد. با مرگ نفس اماره مرغزار وجود سالك الى اللّه صفاى ديگرى يافت و همه صفات پسنديده الهى بدور از هرگونه آفاتى، در حيات طيبه خود مشمول ... وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ ... گرديدند.
*** مولانا در اين حكايت عالىترين نكتههاى عرفانى، اخلاقى و عقيدتى؛ از جمله توكّل و جهد و مبارزه با نفس اماره و ... را مورد بررسى قرار داد و بدين ترتيب باب جديدى از معارف اسلامى بر روى شيفتگان فضيلت گشود كه ما براساس روش كارى خود در اين كتاب، تنها به نكته مبارزه با نفس اماره اشاره مىكنيم و آن را مورد بررسى قرار مىدهيم.
مولانا مىفرمايد: وقتى خرگوش با اجراى نقشه زيركانه خود، شير را به درون چاه نيستى به هلاكت انداخت، خوشحال و با نشاط پيش دوستانش بازگشت.
|
سوى نخجيران دويد آن شيرگير |
كابشروا يا قوم اذ جاء البشير |
|
|
مژده مژده اى گروه عيش ساز |
كان سگِ دوزخ، به دوزخ رفت باز |
|
با شنيدن اين مژده، وحوش پيرامون خرگوش گرد آمدند و او را مورد تكريم و تعظيم قرار دادند و او نيز با شعف خاصى موفقيت خود را براى آنان بازگو كرد و به