بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٥٩ - استنتاج
خرگوش در كمال شادى براى رساندن اين خبر خوش، باشتاب به سوى جمع وحوش رهسپار شد. چون وحوش از خبر مسرّتبخش آگاهى يافتند، زبان به ثنا و تعريف خرگوش گشودند. خرگوش گفت:
|
اى شهان، كُشتيم ما خصم بُرُون |
ماند خصمى زو بتر در اندرون |
|
|
كُشتن اين، كارِ عقل و هوش نيست |
شير باطن سخره خرگوش نيست |
|
|
دوزخ است اين نفس و دوزخ اژدهاست |
كو به درياها نگردد كم و كاست |
|
|
سهل شيرى دان كه صفها بشكند |
شير آن را دان كه خود را بشكند |
|
استنتاج
در اين حكايت، مرغزار كنايه از وجود انسان سالك الى اللّه است.
وحوش، كنايه از غرايز و صفات نيكوى سالك است.
شير، كنايه است از نفس امّاره.
خرگوش، كنايه از دانايى و عقل كيّس سالك است.
و چاه، كنايه است از طمع و آز
*** مرغزار وجود انسان سالك الى اللّه، كه همواره جايگاه مناسبى براى رشد ارزشها و صفات متعالى انسان است، گاهى دستخوش حملات نفس اماره مىشود. اين حملات، گرچه معمولا با قدرت «المؤمن ينظر بنور اللّه» سالك الى اللّه خنثى مىگردد ولى گهگاهى هم تلفاتى از خود بجاى مىگذارد كه براى