بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٥٠ - استنتاج
عقل را از هلاكت برهاند كه عقل در ميان شعلههاى فتنه نفس اماره بانگ برمىدارد كه: هان! اى مادر (قلب) قوى باش، مباد سستى به خود راه دهى كه شعلههاى فتنه نفس اماره اثرى در من ندارد.
قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ[١]
«گفتيم اى آتش سرد و سالم باش بر ابراهيم.»
وقتى نمادهاى ارزشى ذاتى و اكتسابى جان سالك اين سخن را شنيدند، پروانهوار خود را به آتش فتنههاى نفس اماره زدند و در آنجا دريافتند كه شعلههاى فتنه فتنهانگيزان، سالكان واقعى طريقت را گزندى نخواهد رساند.
وقتى براى شاه و مأموران و اطرافيان او حقيقت نهفته مكشوف مىگردد، اطرافيان شاه متنبّه شده، به شاه گفتند:
اى شاه، ستم را از حد مگذران و مركب ستيز با حق را اينگونه شتابان مران، ولى شاه جز تكذيب و تمسخر حقيقت، واكنشى نداشت و در نتيجه استكبار و ستيزهجويى او سبب شد كه نصيحتكنندگان را به بند كشيد و بدين طريق ستم را از حد گذراند.
|
ناصحان را دست بست و بند كرد |
ظلم را پيوند در پيوند كرد |
|
لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ[٢]
«سوگند مىخورم كه دستها و پاهاى شما را بهطور مخالفت قطع مىكنم سپس همگى شما را به دار مىآويزم.»
وقتى فرصت ستمگرى و استكبار شاه به پايان رسيد و پيمانه ظلم او به سر آمد.
... إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً ...[٣]
«ما به ستمگران مهلت مىدهيم كه بر گناهان خود بيفزايند.»
[١] - انبيا: ٦٩
[٢] - اعراف: ١٢٤
[٣] - آل عمران: ١٧٨