بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٨ - استنتاج
ميان مورّخان و مفسّران اختلاف است.
معروفترين آن، مربوط به «ذونواس» آخرين نفر از سلسله گروه «حمير» است كه به آيين يهود درآمد و گروه «حمير» نيز از او پيروى كردند. او نام خود را يوسف نهاد و مدتى بر اين منوال گذشت، سپس به او خبر دادند كه در سرزمين «نجران» در شمال يمن، هنوز گروهى بر آيين نصرانيتند، هممسلكان «ذونواس» او را وادار كردند كه اهل «نجران» را مجبور به پذيرش آيين يهود كند و او راهى نجران شد و ساكنان آنجا را جمع كرد و آيين يهود را بر آنان عرضه داشت و اصرار كرد آن را پذيرا شوند.
ولى آنها خوددارى ورزيدند و حاضر به قبول شهادت شدند اما حاضر به پذيرش آيين يهود نشدند.
«ذونواس» دستور داد خندق عميقى كندند و هيزم در آن ريختند و آتش زدند، گروهى را زندهزنده به آتش سوزاند و گروهى را با شمشير كشت و قطعهقطعه كرد بهطورىكه عدد مقتولين و سوختگان به بيست هزار نفر رسيد.»[١]
*** از آنچه كه مولانا در اين حكايت و بيان نكات قابلتوجه عرفانى و معنوى در فرازهاى مختلف آن بيان كردهاند نتيجه مىگيريم كه:
پادشاه جهود، كنايه است از نفس سركش امّاره.
عيسويان، كنايه است از نمادهاى ارزشى ذاتى و اكتسابى وجود انسان كه رهگشاى سالك به سوى خدا است.
بت، كنايه است از نمادهاى ضدارزشى.
آتش، كنايه است از نقشههاى شوم نفس اماره براى سوختن نمادهاى ارزشى وجود سالك.
مادر، كنايه است از قلب سليم سالك
كودك، كنايه است از عقل سالك
[١] - تفسير نمونه، ج ٢٦، ذيل آيه ٤، سوره بروج، تفسير على بن ابراهيم قمى ذيل آيه و سوره مذكور.