بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٥٠ - استنتاج
ولى يونس در كام نهنگ گرفتار شد.
... فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ[١]
«فرياد زد خداوندا! جز تو معبودى نيست، منزّهى تو، من از ستمكاران بودم.»
٤- روزى پيامبر اسلام ٦ بهعنوان تبليغ دين مبين اسلام، با برخى از سران قريش مشغول صحبت بود، در اين ميان عبد اللّه بن امّ مكتوم، كه مرد نابينا و فقيرى بود، وارد مجلس شد و مصرّانه از پيغمبر ٦ مىخواست كه آياتى از قرآن را براى او بخواند، پيغمبر ٦ درحالىكه براى سران قريش تبليغ دين مىكرد و توجّه همگان را به خود جلب كرده بود، تقاضاى مكرر امّ مكتوم آن حضرت را ناراحت كرد؛ بهطورىكه اين ناراحتى از چهره مباركش نمايان شد. در اين هنگام آيه نازل شد و پيغمبر ٦ را مورد عتاب قرار داد كه:
عَبَسَ وَ تَوَلَّى* أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى* وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى* أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى* أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى* فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى* وَ ما عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى* وَ أَمَّا مَنْ جاءَكَ يَسْعى* وَ هُوَ يَخْشى* فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى[٢]
«چهره درهم كشيد و روى برتافت* از اينكه نابينايى به سراغ او آمده بود* تو چه مىدانى شايد او پاكى و تقوى پيشه كند؟* يا متذكّر گردد و اين تذكر به حال او مفيد باشد* اما آنكس كه مستغنى است* تو به او روى مىآورى* درحالىكه اگر او خود را پاك نسازد، چيزى بر تو نيست* اما كسى كه به سراغ تو مىآيد و كوشش مىكند* و از خدا ترسان است* تو از او غافل مىشوى؟!»
باتوجه به مضمون حكايت و انطباق آن با چهار مورد حكايت پيغمبران، اين سؤال براى ما پيش مىآيد كه: چرا عظمت روح اين پيامبران بزرگوار نتوانست
[١] - انبياء: ٨٧
[٢] - عبس: ١٠- ١؛ بعضى از مفسران در شأن نزول اين آيات شخص ديگرى غير پيغمبر را مورد خطاب آيات مىدانند.