بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٥١ - استنتاج
خطاهاى آنان را در خود هضم نمايد؟
چرا خطاها آنهم در حد (ترك اولى) روح ملكوتى آنان را متأثر نمود؟
تا جايى كى آنان را متوجه اشتباه خود ساخت و زبان به توبه و انابه گشودند؟ اين چيزى است كه متأسفانه نهتنها از نظر مولانا مستور مانده است بلكه ايشان در اين حكايت به عكس آن را ادعا نموده و مىفرمايند:
وقتى آن شخص جاهل، شيخ عارف را متهم به فساد نمود، مريدش به دفاع از شيخ پاسخ مىدهد كه: مقام معنوى شيخ و اوصاف عالى او آنچنان است كه با لغزشى، تيره و تار نمىشود.
|
دور ازو و دور از آن اوصاف او |
كه ز سيلى تيره گردد صاف او |
|
درحالىكه ما در سرگذشت چهار پيغمبر گذشته خوانديم كه صافى روح آنان نه با يك گناه (كه ارتكاب گناه از مقام قدس آنان بدور است) بلكه با انجام يك ترك اولى تيره و تار شد، تا حدى كه مورد مؤاخذه خدا واقع شدند.
و باز به دنبال همين مطلب، مولانا مىفرمايد:
تازه اگر هم آنچه در مورد شيخ عارف گفتى درست باشد، درياى ژرف از مردار چه باكى دارد!
|
اين نباشد ور بود اى مرغ خاك |
بحر قلزم را ز مردارى چه باك؟ |
|
و باز براى اثبات مطلب خود ادامه مىدهد كه:
روح انسان عارف همچون درياى بىكران است، نه آبى كمتر از دو كوزه يا به اندازه حوض كوچك كه به محض تماس با قطرهاى نجس، پاكى خود را از دست بدهد!
|
نيست دون القلتين[١] و حوض خرد |
كى تواند قطرهايش از كار برد؟ |
|
[١] - قلّه؛ نوعى خمره بزرگ دستهدار را گويند و در روايتى كه از امام صادق٧ نقل شده، آن حضرت دو قلّه آب را معادل آب كر دانسته و فرمودند:« اذا كان الماء قدر قلّتين لم ينجّسه شىء»؛« وقتى آب به دو قلّه برسد، چيزى آن را نجس نمىكند.» وسائل الشيعه، ج ١، ص ١٢٣