بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٤٩ - استنتاج
اكنون پيش از هرچيز، توجه شما را به چهار نكته قرآنى جلب مىكنم.
١- وقتى خداوند حضرت آدم را آفريد و او و همسرش را در بهشت جاى داد، فرمود:
اى آدم، تو و همسرت در بهشت سكونت گزينيد و از نعمتهاى آن، هرچه مىخواهيد بخوريد اما نزديك اين درخت نشويد كه از ستمگران خواهيد شد ولى شيطان آدم را وسوسه كرد و او را فريب داد تا جايى كه آدم و همسرش از آن درخت ممنوعه خوردند.
قالَ اهْبِطا مِنْها جَمِيعاً بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ...[١]
«خداوند فرمود: هر دو- آدم و همسرش- از آن- بهشت- فرود آييد- خارج شويد- در حالىكه دشمن يكديگر خواهيد بود.»
٢- وقتى حضرت يوسف بىگناه به زندان افتاد پس از مدتى قرار براين شد كه يكى از همزندانىهاى او آزاد شود و مقرّب عزيز مصر گردد، حضرت يوسف به او گفت:
... اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ ...؛ «مرا نزد صاحب- سلطان مصر- يادآورى كن.»
... فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ[٢]
«ولى شيطان يادآورى او را نزد سلطان، از خاطر وى برد و به دنبال آن چند سال در زندان باقى ماند.»
٣- وقتى حضرت يونس قومش را نفرين كرد و قرار براين شد كه عذاب خدا قومش را فراگيرد، قبل از موعد، يونس قومش را ترك كرد. قرآن مىفرمايد:
... فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ ...
«- يونس- چنين پنداشت كه ما بر او تنگ نخواهيم گرفت.»
[١] - بقره: ٣٥- ٣٦- ٣٨؛ اعراف: ١٩- ٢٠- ٢٢- ٢٤؛ طه: ١١٧- ١٢٠- ١٢١- ١٢٣
[٢] - يوسف: ٤٢