بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٠٤ - حكايت ٨٠ واصلان چون غرق ذاتند اى پسر # كى كنند اندر صفات او نظر
حكايت ٨٠
|
واصلان چون غرق ذاتند اى پسر |
كى كنند اندر صفات او نظر |
|
شخصى در خانهاش با دزدى برخورد كرد، براى گرفتن دزد با شتاب به پا خاست، دزد كه متوجه صاحبخانه شد پا به فرار گذاشت. صاحبخانه به دنبال دزد تا او را بگيرد، چيزى نمانده بود كه دستش به دزد برسد كه ناگهان شنيد يكى از پشت فرياد مىزند: آى دزد، آى دزد. صاحبخانه به گمان اينكه دزد ديگرى در خانهاش بوده و ممكن است به زن و بچهاش آسيبى برساند، سرآسيمه به طرف صدا بازگشت پرسيد چه خبر است؟
صاحب صدا كه خود يكى از همدستان دزد بود، به صاحبخانه گفت: بيا ببين ردّپاى دزد اينجا است اين ردّپا را بگير و برو تا به دزد برسى.
صاحبخانه گفت:
اى نادان، اين چه حرفى است كه مىزنى! نزديك بود دزد را بگيرم، تو به من مىگويى بيا جاى پاى دزد را بگير و برو؟! من حقيقت را يافته بودم تو علامت حقيقت را به من نشان مىدهى؟
|
تو جهت گو من برونم از جهات |
در وصال آيات گو يا بيّنات |
|
|
صنع بيند مردِ محجوب از صفات |
در صفات آن است كه گم كرد ذات |
|
|
واصلان چون غرق ذاتند اى پسر |
كى كنند اندر صفات او نظر |
|