بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٩٥ - استنتاج
حكايت ٧٨
|
تا تو رشوت نستدى بينندهاى |
چون طمع كردى، ضرير و بندهاى |
|
فردى را بهعنوان قاضى بر مسند قضا نشاندند و او از قبول اين كار گريه مىكرد.
جانشين وى به او گفت: اى قاضى، چرا گريه مىكنى؟ اكنون وقت گريه و ناله تو نيست. تو از اينكه چنين پست مهمى را گرفتهاى بايد شاد و بانشاط باشى.
قاضى در پاسخ گفت: يك آدم مردّد چگونه مىتواند ميان دو نفر كه از ماجراى دعواى خود آگاه هستند داورى كند؟ قاضى كه نسبت به احوال متخاصمين غافل است چگونه مىتواند درباره خون و مالشان قضاوت كند؟
جانشين قاضى به قاضى پاسخ داد:
|
گفت خصمان عالمند و علّتى |
جاهلى تو ليك شمع ملّتى |
|
|
زانكه تو علت ندارى در ميان |
آن فراغت هست نور ديدگان |
|
|
وان دو عالِم را غرضشان كور كرد |
علمشان را علّت اندر گور كرد |
|
|
جهل را بىعلّتى عالِم كند |
علم را علت كژ و ظالم كند |
|
|
تا تو رشوت نستدى بينندهاى |
چون طمع كردى ضرير و بندهاى |
|
استنتاج
قضاوت يكى از مهمترين و درعينحال حساسترين پست در جامعه است. اگر