بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٧ - استنتاج
حكايت ٥
|
چون غرض آمد هنر پوشيده شد |
صد حجاب از دل به سوى ديده شد |
|
استادى به شاگرد كژ چشمش گفت: برو از آن اتاق فلان شيشه را برايم بياور.
شاگرد وقتى به درون اتاق رفت، ديد كه دو شيشه وجود دارد. به استادش گفت: در اينجا دو شيشه است، كدام را بياورم؟
استاد گفت: آنجا دو شيشه نيست، برو و كژچشمى را رها كن و افزونبين مباش.
شاگرد گفت: استاد! مرا طعنه مزن، آنچه من مىبينم دو شيشه است نه يكى.
استاد گفت: حال كه چنين است يكى از آن دو شيشه را بشكن.
شاگرد طبق دستور استاد، يكى از آن دو را شكست، و بدينسان، آن ديگرى نيز نابود گشت؛ زيرا در واقع فقط يك شيشه بود ولى به نظر شاگرد لوچ دوتا مىآمد.
|
خشم و شهوت مرد را احول كند |
ز استقامت روح را مبدل كند |
|
|
چون غرض آمد هنر پوشيده شد |
صد حجاب از دل به سوى ديده شد |
|
|
چون دهد قاضى به دل رشوت قرار |
كى شناسد ظالم از مظلوم زار؟ |
|
استنتاج
مولانا با بيان اين حكايت توجه ما را به اين حقيقت جلب مىكند كه شهوت