بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٦٤ - حكايت ٧١ چشم نيكو باز كن در من نگر # تا ببينى نور حق اندر بشر
حكايت ٧١
|
چشم نيكو باز كن در من نگر |
تا ببينى نور حق اندر بشر |
|
بايزيد بسطامى[١] به قصد انجام حج و عمره، عزم خانه خدا كرد، در طول راه همواره تلاش مىكرد كه با مردان الهى ديدارى داشته باشد. وى پيرى را مشاهده كرد كه قدى خميده و چهرهاى نورانى داشت. نزد آن پير نشست و جوياى حالش شد و متوجه شد كه پير، مردى عيالوار و تهىدست است.
پيرمرد پرسيد: اى بايزيد، تو قصد مسافرت به كدام غربت را دارى؟
بايزيد گفت: قصد دارم بهسوى كعبه رهسپار شوم.
پير گفت: توشه سفر چه دارى؟
بايزيد گفت: دويست درهم نقره دارم كه اينك در گوشه ردايم بستهام.
پير گفت: اى بايزيد، آن درمها را به من بده و هفتبار دور من بگرد و طواف كن و اين كار را از طواف حج بهتر شمار و بدانكه با اين كار، حج را بجا آورده و به
[١] -« طيفور بن عيسى بن آدم»، مشهور به« بايزيد بسطامى»، از اخلاف يك زرتشتى است كه جدّ او آدم، اولين شخص اين خانواده است كه به كيش اسلام درآمد، لقب وى« سلطان العارفين» و شهرتش به جهت انتساب به شهر بسطام از بلاد خراسان،« بسطامى» است. وى از اكابر عرفا و صوفيه است. تولدش را ميان سالهاى ١٣٦ و ١٨١ هجرى نوشتهاند و در تاريخ وفات وى نيز اختلاف است و مىنويسند كه ميان سالهاى ٢٣١ تا ٢٦٩ هجرى وفات يافته است. قبر وى در وسط شهر بسطام در جنب بازار واقع است. دائرة المعارف يا فرهنگ دانش و هنر