بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣١ - حكايت ٤ تخمهاى فتنهها كو كشته بود # آفت سرهاى ايشان گشته بود
تهيه كرد كه حكم هريك با ديگرى در تناقض بود و اين حركت خود زمينهاى براى ايجاد اختلاف در بين گروههاى عيسويان فراهم ساخت.
وزير كه خود را به هدف شومش نزديك مىديد، دومين مرحله از حركت اختلافبرانگيز خود را آغاز كرد و آن اينكه: نقاب غيبت بر چهره افكند و در كنج غارى دور از مردم خلوت گزيد. عيسويان كه وابستگى عجيبى به وزير پيدا كرده بودند، در غيبت او خود را بىرهبر و مقتدا مىپنداشتند و اصرار بر ظهورش داشتند.
وزير مكّار به عيسويان گفت: كه حضرت عيسى ٧ به من پيغام داد كه خلوت گزينم و به جاى همنشينى با شما با عيسى همنشين شوم!
اين حركت محبّت وزير را در ميان عيسويان مضاعف ساخت. تا روزى وزير سران هريك از گروههاى دوازدهگانه را بهطور جداگانه به حضور طلبيد و در ملاقات خود با آنان به هريك مقام جانشينى خود را بخشيد و تأكيد كرد كه جانشين من فقط تو هستى، چنانچه بعد از من كسى مدّعى اين مقام شد بر تو است كه او را به عنوان دروغگو و دشمن نابود سازى.
پس از اجراى اين طرح، روزى وزير در خلوت خود را كشت و با مرگ وزير، هريك از سران قوم به حكم وزير مدعى جانشينى بودند و ديگران را دروغگو مىپنداشتند لذا به جان هم افتادند و كشتار زيادى از خود به جاى گذاشتند.
|
هر يكى را تيغ و طومارى به دست |
درهم افتادند چون پيلان مست |
|
|
صد هزاران مرد ترسا كشته شد |
تا ز سرهاى بريده پشته شد |
|
|
خون روان شد همچو سيل از چپ و راست |
كوه كوه اندر هوا زين گرد خاست |
|
|
تخمهاى فتنهها كو كِشته بود |
آفت سرهاى ايشان گشته بود |
|