بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٩٤ - استنتاج
... اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ ...؛[١] «خدا هركس را بخواهد هدايت مىكند.»
محبت نيز، همچون ديگر اميال قلبى؛ از قبيل ايمان، عشق و ...، داراى مراتب و مراحل مختلفى است. اوّلين مرحله محبت اين است كه انسان احساس كند قلبش گرايش به چيزى يا كسى پيدا كرده است و مراحل بعدى محبت اين است كه محبت تبديل به علاقه و علاقه تبديل به عشق و عشق تبديل به جذب و انجذاب و آخرين مرحله فنا در وجود محبوب شود و هريك از مراحل فوق، با شعار و حرفزدنهاى بدون عمل بهدست نمىآيد بلكه هريك داراى علائمى هستند كه معلّم شدن به آن علائم، خود مراحلى دارد و گذشتن از عقبههايى؛ وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ.
*** مولانا در اين حكايت يكى از مراحل محبّت را بيان فرمودند و آن اينكه: محب به مرحلهاى از محبت بايد برسد كه تلخ و شيرين، بد و خوب، قهر و آشتى، زشت و زيباى محبوب براى او فرقى نداشته باشد؛ يعنى هرچه از محبوب به محب كه رسيد شيرين است و پسنديده.
|
يكى درد و يكى درمان پسندد |
يكى وصل و يكى هجران پسندد |
|
|
من از درمان و درد و وصل و هجران |
پسندم آنچه را جانان پسندد |
|
لذا شاگردان و مريدان ذوالنون مصرى وقتى به عبادت او آمدند، با اينكه اذعان كرده بودند كه استاد درياى عقل، ذوفنون است و نسبت ديوانگى به وى بهتانى بيش نيست، ولى همينكه با برخورد تند ذوالنون مواجه شدند پا به فرار گذاشتند، غافل از اينكه استاد براى آزمايش محبت آنان نسبت به خود از چنين روشى استفاده كرده است، لذا با فرار مريدان ذوالنون با خود مىگويد:
به اين دوستان نگاه كن، كو علائم و نشان محبت و دوستى؟ مگر نه اين است
[١] - قصص: ٥٦