بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٨٥ - استنتاج
حياتبخش است. او با تهذيب و تعزير نفس، تلاش مىكند خود را به بلنداى اين ديوار برساند و خشتهاى مانع را يكى پس از ديگرى با زحمت و رنج فراوان بكند و به آب پرتاب نمايد.
|
تا كه اين ديوار، عالى گردن است |
مانع اين سر فرود آوردن است |
|
زيرا براى رسيدن به آب حيات و سيراب شدن از چشمه زلال وصال حق، چارهاى نيست مگر اينكه خواستههاى نفس سركش را- كه هركدام همچون خشتى بر روى هم ديوارى افراشته گردن را تشكيل دادهاند- يكى پس از ديگرى از بن كند و در نهايت ديوار انانيت را فروريخت تا در كنار جويبار مقصود فروآمد.
|
سجده نتوان كرد بر آب حيات |
تا نيابى زين تن خاكى نجات |
|
آه ... كه حضور خاطره آب در خاطر انسان تشنه، چه زيباست! و زيباتر آنكه هركه عاشقتر، ناآرامتر و هركه تشنهتر، براى رسيدن به آب وصال پرتلاشتر!
|
بر سر ديوار هر كو تشنهتر |
زودتر برمىكَنَد خشت و مَدَر |
|
|
هركه عاشقتر بود بر بانگ آب |
او كلوخ زفتتر كند از حجاب |
|
آرى سالك عاشق و رهرو عارف، از شنيدن صداى آب وصال حق، مىجوشد و از ديدن امواج زلال آن ناخورده مست مىگردد، ولى نامحرمان، از آنهمه زيبايىها و اوصاف جمال و جلال چيزى جز ظاهر آب و صداى شرشر آن نمىشنوند.
|
او ز بانگ آب پر مى تا عنق |
نشنود بيگانه جز بانگ بلق |
|
***