بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٩٢ - استنتاج
حكايت ٣٧
|
از على آموز اخلاص عمل |
در پيكارى سرنوشتساز ميان حضرت على ٧ و پهلوانى از پهلوانان عرب، حضرت على ٧ بر آن پهلوان كافركيش چيره آمد، او را بر زمين كوفت تا با شمشير كارش را تمام كند. پهلوان مغرور چون خود را شكستخورده، زير تيغ على ٧ ديد، از شدّت خشم آب دهان بر صورت على ٧ افكند در اين هنگام على ٧ از كشتن پهلوان منصرف شد و اندكى به قدم زدن پرداخت. پهلوان از كار على ٧ متعجّب شد، پرسيد: اى على ٧ تو كه بر من غالب شدى و مرا اسير پنجههاى خود ساختى، پس چرا از كشتن من چشمپوشى كردى؟ حضرت در پاسخ فرمود:
|
گفت من تيغ از پى حق مىزنم |
بنده حقّم نه مأمور تنم |
|
|
شير حقّم نيستم شير هوا |
فعل من بر دين من باشد گوا |
|
|
چون درآمد علتى اندر غزا |
تيغ را ديدم نهان كردن سزا |
|
|
تا احبّ اللّه آيد نام من |
تا كه ابغض للّهِ آيد كام من |
|
استنتاج
يكى از منازلى كه سالك در طى سلوك بايد به آن برسد، منزل «اخلاص» است.
اخلاص، در لغت بهمعناى خالص كردن و پاك نمودن است و در اصطلاح علماى