بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٩١ - استنتاج
روزى در كوهستان سيلى آمد و گلّه چوپان را با خود برد، وقتى عاقلى اين ماجرا را شنيد گفت: اين سيل نبود، اين همان آبهايى بود كه در طول ساليان گذشته چوپان در شير ريخت و به خورد مردم داد، اكنون آن آبها به صورت سيل جمع شد و گلّه او را پاكسازى نمود.
خوب حالا چه بايد كرد؟ چاره چيست؟
عمر به اهل شهر گفت: از همان درى وارد شويد كه خارج شديد؛ يعنى شما به جاى اينكه آب به روى آتش بپاشيد، آب رحم و مروّت و گذشت بر آتش بخل و كينه و ظلم خود بپاشيد تا خداوند شما را از اين مهلكه نجات دهد.
|
آب بگذاريد و نان قسمت كنيد |
بخل بگذاريد اگر آل منيد |
|
وَ يا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى قُوَّتِكُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ[١]
«اى قوم، از پروردگارتان طلب آمرزش كنيد، سپس به سوى او بازگرديد تا- باران- آسمان را پىدرپى بر شما بفرستد و نيرويى بر نيروى شما بيفزايد.»
[١] - هود: ٥٢