ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ١٣٩ - *(دعاوى كه بدون بينه پذيرفته مىشود) *
نيشابورى از أبى اليمان حكم بن نافع حمصى از شعيب از زهرى از عبد اللَّه بن أحمد ذهلى از عمارة بن خزيمه بن ثابت نقل كرده كه وى از عمويش كه از اصحاب رسول خداست شنيده كه پيغمبر اكرم ٦ اسبى از يك اعرابى خريدارى كرده بود و رفت تا زود وجه آن را آورده تسليم اعرابى كند، و مرد قدرى معطل شد و مردم ديگر اطراف وى را گرفته، در مورد خريد اسب با او به مذاكره پرداختند و قيمت آن را افزودند و نمىدانستند كه رسول خدا ٦ آن را خريده است و پارهاى به قيمت مىافزودند. پس مرد عرب فرياد كرد اگر اين اسب را خريدهاى بيا و بستان و إلّا آن را خواهم فروخت رسول خدا ٦ شنيد و فرمود: مگر تو آن را با من معامله نكردهاى و من آن را از تو نخريدهام مردم گرد آمدند و به رسول خدا ٦ و مرد عرب چسبيدند در حالى كه بين آن دو كشمكش بود و اعرابى مىگفت: شاهد بياور كه بتو فروختهام، و هر كس از مسلمانان مىآمد و به اعرابى مىگفت: رسول خدا سخنى جز حق نمىگويد و شهادت نمىدادند تا خزيمه آمد و ماجراى را شنيد و گفت: من شهادت