ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٤٦ - *(باب صلح) *
هم آنجا بود، دو مرد آمدند و يكى از ايشان اظهار كرد من از اين مرد شتر اجاره كردهام تا متاع مرا به يكى از معادن برساند و شرط كردهام كه در روز معيّن مرا وارد معدن كند زيرا در آنجا در آن روز بازارى است كه مىتوانم متاعم را بفروشم، و چون مىترسم در روز معيّن نرسم و بازار از دست برود و زيان ببينم لذا شرط كردهام كه اگر تا روز معيّن مرا نرساند براى هر روزى كه عقب افتد مقدارى از اجرت را كم كنم، و اين مرد چندين روز مرا دير رسانيده است. قاضى گفت: اين شرط باطل است و تمام اجرت را بايد بپردازى، چون مرد برخاست امام باقر ٧ رو بمن كرده و گفت:
شرطش باطل نيست و جايز است مادامى كه همه كرايه را از بين نبرد.
٣٢٧٤- عبد اللَّه بن مغيره از چند تن از اصحاب ما از حضرت صادق ٧ نقل كرده است كه: دو مرد دو درهم داشتند يكى مىگفت هر دو از آن منست و ديگرى مىگفت از آن هر دوى ماست، حضرت فرمود: امّا آنكه مىگويد از آن هر دوى ما است خود اقرار كرده كه يك درهم از آن او نيست پس درهم ديگر را بين خود تقسيم كنند.