ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٤١٤ - *(باب وديعه) *
در نقلهاى مختلف تصرّف شده و مشكل پيش آورده است، چون بريدن دست دزد شرائطى دارد كه در اينجا جمع نيست و لذا خبر قابل استناد نيست».
و امّا صفوان بن اميّه از قريش است پدرش اميّة بن خلف در جنگ بدر در حال كفر كشته شد، و چون رسول خدا ٦ مكّه را فتح كرد، صفوان فرار كرد چون از كسانى بود كه رسول خدا ٦ خونشان را هدر فرموده بود، و به جدّه آمد تا خود را از راه دريا به نقطهاى برساند كه خونش را نريزند، عمير بن وهب پسر عمويش مسلمان بود و با پسرش وهب بن عمير نزد رسول خدا ٦ آمده براى او امان خواست رسول خدا ٧ وى را امان داد و رداء يا عمامهاى كه با آن وارد مكّه شده بود به عنوان اماننامه به آنها داد تا به او برسانند، وهب بن عمير خود را به او رسانيد و مطلب را اظهار كرد و عمامه يا رداء رسول خدا را به او داد، صفوان با وى به مكّه آمد و با جماعتى از مردم سواره نزد رسول خدا ٦ رسيد و گفت: يا محمّد اين وهب بن عمير عموزاده منست كه چنين مىپندارد و مىگويد در اين مكان و از هر سو تا مسير دو ماه در امانم و كسى متعرّض من نخواهد گشت آيا اين مورد قبول تو هست؟ رسول خدا ٦ فرمود: اى صفوان پياده شو، گفت: اوّل بيان كنيد اين امان را مىپذيريد؟ فرمود:
آرى تا مسير چهار ماه، پياده شو، صفوان از شتر به زير آمد و با آن حضرت بود تا چند روز بعد كه به غزوه حنين مىرفتند رسول خدا ٦ از وى درخواست اسلحه يا زره فرمود و ماجراى چنان شد كه در متن ذكر شده است».
* (باب وديعه)*
٤٠٨٧- حلبى گويد: امام صادق ٧ فرمود: آن كس كه وديعه را به او سپردهاند و نيز آن كس كه مالى براى تجارت نزد او نهادهاند امين هستند و ضمان ندارند. (يعنى در صورت عدم تقصير و تعدّى).