ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٢٠٣ - *(نوادر عتق) *
٧ وارد شد و گفت: آيا خداوند ترا به آنجا رسانيده كه آنچه پدرت ادّعا مىكرد تو نيز بكنى، حضرت فرمود: ترا چه شده است! خداوند نورت را خاموش و فقر و تنگدستى را گريبانگيرت نمايد، آخر نمىدانى كه خداوند تبارك و تعالى به عمران وحى كرد كه من پسرى بتو عطا خواهم كرد و به او مريم را اعطا فرمود و از مريم عيسى را به او بخشيد، پس عيسى از مريم و مريم از عيسى است و عيسى و مريم يكى باشند و من از پدرم و پدرم از من است و من و پدرم يكى محسوب مىشويم، حسين بن هاشم گفت:
من از شما سؤالى مىكنم، حضرت فرمود: گمان ندارم جوابش را از من بپذيرى زيرا از طرفداران من نيستى با اين وصف بپرس، گفت: مردى هنگام مرگ گفت: همه بندگان قديمى من در راه خدا آزادند (كدامشان آزادند؟) حضرت فرمود: خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ- يس ٣٩» تا باز گردد همانند شاخه خرما بصورت لاغرى و زردى پيشين، پس هر كدام از بندگانش كه شش ماه در بندگى او بوده آزاد است، آن مرد خارج شد، امّا بفقر و تنگدستى مبتلا شد چندان كه شام شب نداشت تا مرگش فرا رسيد خداوند او را از رحمتش دور دارد.
٣٥٦٥- ابو الورد گويد: از امام باقر ٧ پرسيدم غلامى نصرانى از آن مرد مسلمان است آيا جزيه آن را بايد بدهد؟ فرمود: آرى زيرا وى مالك اوست و بايد