ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٢٠٩ - *(باب شغلها، كسبها، درآمدها و صنعتها) *
كه فرمود: مردى نزد رسول خدا ٦ آمده عرض كرد: يا رسول اللَّه من فرزندم را خواندن و نوشتن و يا قرآن آموختم اكنون به كدام شغلش بگمارم. فرمود:
رحمت خدا بر پدرت، او را به كار بگمار امّا مواظب باش كه همكار اين پنج كس نشود: سيّاء، صائغ، قصّاب، حنّاط، نحّاس. پرسيدم: سياء كيست؟ فرمود: آنكه كار او كفن فروشى است، چون همواره انتظار مردن امّت مرا دارد، و من يك طفل نوزاد امّتم را از آنچه آفتاب بر آن مىتابد بيشتر دوست دارم. و امّا صائغ (يعنى زرگر)، كه كارش مغبون كردن امّت من است، (زيرا هنگام خريد، مزد ساخت كم مىكند و هنگام فروش مىافزايد)، و امّا قصّاب، آنقدر حيوان مىكشد كه بكلّى رحمت از دلش بيرون مىرود، و امّا حنّاط (يعنى گندم فروش)، ارزاق مردم را احتكار مىكند و نزد من اگر بندهاى خداوند را ملاقات كند (مرگش فرا رسد) در حالى كه دزد باشد بهتر است از اينكه بميرد و چهل روز ارزاق عمومى را احتكار كرده باشد. و امّا نخّاس (يعنى برده فروش)، از اين جهت است كه جبرئيل ٧ نزد من آمد و گفت: اى محمّد براستى كه شريرترين و فسادكنندهترين مردم از امّت تو، كسانى هستند كه انسان خريد و فروش مىكنند.
شرح: «مشهور ميان فقهاى اماميّه- رحمهم الله- در كتب، آنست كه اين حرفهها مكروهند».