ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٢١ - *(چارهجوئى در فهم حكم) *
من تو را از صاحبت خريدهام و ديگرى نيز همين را گفت و او را زر خريد صاحب خويش دانست، اكنون تكليف چيست؟ امام ٧ فرمود: از آنجائى كه حركت كرده و بسوى ارباب يك ديگر رفتهاند اندازهگيرى كنند هر كدام نزديكتر بود معلوم است كه معامله او زودتر انجام شده و حكم عليه ديگريست، و چنانچه راه ميان هر دو يك اندازه بود هر دو معامله باطل است و هر يك بنده ارباب اوّل خويش خواهد بود.
٣٢٤٨- در روايت ابراهيم بن محمّد ثقفى است كه گويد: دو مرد نزد بانوئى وديعهاى نهادند و گفتند به هيچ يك از ما تنها مده مگر آنكه هر دو با هم باشيم، پس رفتند و غايب شدند و پس از چندى يكى از آن دو آمد و گفت رفيقم از دنيا رفت خواهش مىكنم وديعه ما را بر گردان، زن نپذيرفت و رفت و آمد مرد نزد وى زياد شد زن ناچار براى دفع شرّ وديعه را باو داد. پس از آن ديگرى پيدا شد و تقاضاى ردّ وديعه كرد، زن گفت: رفيقت آمد و اظهار كرد كه تو از دنيا رفتهاى و آن را گرفت، دادخواهى را نزد عمر بردند. عمر بزن گفت: من نظرى جز اينكه تو ضامنى نمىدهم.
زن گفت: على را بين ما حاكم قرار ده، عمر رو به على ٧ كرده و گفت: تو