ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ١٨٢ - *(كنيزان مادر فرزند) *
حكم او را معلوم نموده است و كتاب خداوند عزيز به عمل اولى و احقّ است، و هر گاه متوفّى از آن كنيز داراى فرزند شده و آن فرزند را با مالى بجاى گذاشته است، آن كنيز پس از فوت مولا جزء سهم الارث فرزند صغير خواهد بود پس اولياء فرزند دست نگهدارند تا صغير، كبير شود و خود اختياردار كنيز گردد و آن اولياء همان كسانى هستند كه اگر فرزند از دنيا رفت از او ارث مىبرند مادامى كه مادرش كنيز است، پس اگر متوفى قيمت كنيز را مديون بود و پسر خواست مادرش را از قيد بردگى آزاد سازد (و دين را از سهم الارث خود پرداخت كرد) كه آن كنيز قهرا آزاد شده ولى اگر پسر (قبل از پرداخت دين) از دنيا برود كنيز به حال خود باقى است و اولياء مختارند چنانچه بخواهند مىتوانند او را برده باقى گذارند يا دين را بپردازد) و او را آزاد كنند.
و نيز امير مؤمنان ٧ در باره مردى كه جاريهاى به ميراث گذارد و آن كنيز فرزندى صغير از مولايش داشت كه در سخن گفتن روان و بليغ بود و گفت:
مادرم را آزاد كردم، و خويشان پدرش بمنازعه و مخالفت پرداختند و نزد آن حضرت شكايت كردند، حكم به آزادى كنيز فرمود.
شرح: «ظاهرا امّ ولد جزء سهم الارث فرزند قرار مىگيرد و چون فرزند مالك والدين خود نمىشود آزاد مىگردد و اين براى مردم آن زمان به خوبى روشن نبود بنا بر اين در حقيقت امير المؤمنين ٧ آزادى امّ ولد را امضاء كرد، نه آزاد كردن فرزند، مادرش را».
٣٥١٤- وليد بن هشام كه از اصحاب امام كاظم ٧ است گويد: