ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٤٧١ - حيوانات حلال گوشت و حيوانات حرام گوشت
گويد: گفتم بفرمائيد گفتار خداوند كه فرموده: وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطِيحَةُ وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا ما ذَكَّيْتُمْ- مائده: ٣» معنايش چيست؟
فرمود: منخنقه آن حيوانيست كه گلو و راه تنفّسش را بفشارند تا خفه شود و بميرد، و موقوذه آن حيوانست كه بيمارى پيدا كند كه نتواند از جاى برخيزد يا بجنبد و همچنين بماند تا بميرد، و متردّيه آنست كه از سطح بلندى چون كوه بيفتد يا در چاهى افتد و بميرد، و نطيحه آنست كه حيوان شاخ دارى او را با شاخش زخم زند و از جراحت آن بميرد، و آنچه درندهاى آن را پاره كند و از آن بخورد، «وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ» يعنى آن را كه براى مجسّمهاى يا بتى قربانى كردهاند مگر اينكه حيوان را زنده يابند و خود ذبح شرعى كنند (آن وقت حرام نخواهد بود).
گويد: عرض كردم مراد از «أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ» (آنچه را كه با تيرهاى قمار پخش مىكنيد) چيست؟ فرمود: در زمان پيش از اسلام ده نفر با هم شترى را مىخريدند و با ده تير قرعه مىكشيدند كه هفت عدد آن نصيب داشت و سه عدد بىنصيب، و تيرهاى با نصيب را بنام فذّ و توأم و نافس و حلس و مسبل و معلّى و رقيب مىناميدند، و بىنصيبها را فسيح و منيح و وغد، و آنها را ده نفر شريك مىگردانيدند و هر يك قرعهاى برمىگرفت، آن سه كه نام بىنصيبها بنامشان بيرون مىآمد به شركت