ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٨١ - *(حكم دو مخاصم كه هر دو اقامه بينه عليه ديگرى مىكنند) *
عليه او شده باشد پس بر مدّعى است كه قسم ياد كند «باللَّه الّذي لا إله إلا هو» فلان كس از دنيا رفت و فلان مقدار به من بدهكار بود، اگر حاضر شد به چنين قسمى، حقّ او ثابت شده است و إلّا حقّى بر ميّت نخواهد داشت، زيرا امكان دارد بر ما معلوم نشده باشد و متوفّى بر عليه مدّعى بيّنهاى داشته و ايفا كرده و سپس از دنيا رفته است و يا بدون بيّنه بوده و از دنيا رفته است، و از اين جهت گوئيم كه مدّعى بايد قسم ياد كند كه حقّش بر عهده او باقى است، و اگر مدّعى حاضر به سوگند عليه ميّت نشد پس ادّعايش فايدهاى ندارد و حقّى بر او ندارد، زيرا مدّعى عليه زنده نيست و اگر زنده مىبود يا وادار به سوگند مىشد يا حقّ را مىپذيرفت يا يمين را ردّ مىكرد به مدّعى، و او را قسم مىداد و چون امكان هيچ يك از اين سه نيست، از اين رو حقّ مدّعى ثابت نمىشود.
* (حكم دو مخاصم كه هر دو اقامه بيّنه عليه ديگرى مىكنند)*
٣٣٤٤- ابو بصير از امام صادق ٧ روايت كرده كه فرمود: جماعتى نزد امير مؤمنان ٧ آمدند و اقامه دعوى كردند بر چهار پائى و گفتند: كه اين در طويله ما كرّهكشى شده است و نه فروختهايم و نه بخشيدهايم، و جمع ديگر گفتند در