برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٨٧ - فصل نهم در كيفيت شناسايى آنچه كه محمول آن نسبت به موضوع آن علت ندارد، و در استقراء و آنچه ايجاب مىكند، و در تجربه و آنچه ايجاب مىكند
جزئيات است؛ زيرا شأن عرضى كه چنين صفتى داشته باشد [كه بر تمام جزئيات حمل شود] همين است. چون چنين است پس حمل اين عرض بر هريك از جزئيات به سبب يك معناى ذاتى، كه ذاتى جزئيات است، امكانپذير است. بنابراين، اين امر ذاتى سبب وجود آن عرض در جزئيات است. در حالىكه ما آن عرض را بدون سبب فرض كرده بوديم. و اگر آن عرض از طريق اين سبب شناخته نشود، علم حاصل، ضرورى و يقينى نخواهد بود چهرسد به اينكه خودبه خود بيّن باشد. و اين محال است كه امرى براى مفهوم كلى، عرضى باشد تا مورد طلب واقع شود، امّا در عين حال براى هريك از جزئيات آن كلّى ذاتى باشد؛ و صحيح نيست كه ذاتى جميع جزئيات براى كلى مساوى با آن جزئيات عرضى باشد، زيرا در اين صورت هيچ يك از افراد و موضوعات آن كلّى نيست كه اين حمل، خواه به نحو ايجابى و خواه به نحو سلبى بر آن عارض شود؛ پس وقتى عارض هيچ يك از جزئيات نمىشود، چگونه مىتواند عارض همهى آنها گردد؟ آنچه بر طبيعت يك كلّى عارض است، بر تمام افراد آن هم عارض است: مثلا حركت ارادى اگر براى جنس انسان عرض لازم باشد، آنگاه براى انسان و هر نوعى كه با انسان است عرض لازم خواهد بود. پس روشن شد كه نسبت محمول در مواردى مانند آنچه مورد بحث است عرضى بوده و عام است و بايد در هريك از جزئيات از طريق آن محمول تبيين شود. پس اين باطل است كه استقراء جزئيات سبب تصديق يقينى ما نسبت به آنچه واسطهاى ندارد گردد در حالىكه تصديق [حكم در] خود جزئيات خودبهخود بيّن باشد. ٨٦
(٩٧) و أما إن كان حال المحمول عند جزئيات الموضوع غير بين بنفسه، بل يمكن أن يبين ببيان، فذلك البيان إما أن يكون بيانا لا يوجب فى كل واحد منها اليقين الحقيقى الذى تقصده، فكيف يوقع ما ليس يقينا اليقين الحقيقى الكلى الذى بعده؟ و إما أن يكون بيانا بالسبب ليوجب اليقين الحقيقى فى كل واحد منها، فيجب أن تتفق فى السبب كما قلنا؛ فيكون وجود السبب للمعنى الكلى أولا. و إذا كان السبب لا ينفع فى المعنى الكلى فليس أيضا بنافع فى الجزئى. و إذا نفع فى الكلى فيكون النافع هو القياس عند ذلك لا الاستقراء. و إما ألا يكون سبب هناك ألبتة، فيكون إما بينا بنفسه، و ذلك مما قد أبطل، و إما استقراء آخر، و هذا مما يذهب بلا وقوف.
(٩٧) امّا اگر محمول در جزئيات موضوع خودبهخود بيّن نبوده و تبيين آن توسط بيانى امكان داشته باشد، اين بيان يا بيانى است كه در هريك از جزئيات يقين حقيقى را، كه مقصود ماست، ايجاب نمىكند كه در اين صورت چگونه امرى كه خود يقينى نيست، يقين حقيقى