برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٨٣ - فصل هشتم در اينكه علم يقينى نسبت به آنچه داراى سبب است از طريق سبب آن حاصل مىشود، و مراعات نسبتهاى حدود برهان از اين امر
علّت ذات حدّ اصغر باشد، بلكه مىتواند علّت بعضى از احكام و خواص حدّ اصغر باشد كه از حدّ اوسط تبعيّت مىكنند. مانند: «دو قائمه بودن زواياى مثلث» كه چون «دو قائمه بودن» را حدّ اوسط قرار دهيم و آن را معلول حدّ اصغر- كه مثلث است- فرض كنيم، حدّ اكبر- كه نصف مربع بودن زواياى مثلث است- [معلول حدّ اوسط خواهد بود.]
(٩٣) و يجوز أن يكون الأصغر من خواص الأوسط التى يقتضيها الأوسط؛ ثم الأوسط علة لحكم يقارن الأصغر. و أما كيف يكون الأكبر و الأصغر معا لازمين لشىء و ليس أحدهما علة تقتضى الآخر، فقد علمت الوجه فيه. و أما قياس الأكبر من الأوسط فما علمت.
(٩٣) همچنين جايز است كه حدّ اصغر از خواصّى باشد كه حدّ اوسط اقتضا مىكند، سپس حدّ اوسط علّت حكمى باشد كه مقارن حدّ اصغر است. امّا قبل از اين بر اينكه چگونه حدّ اكبر و حدّ اصغر باهم لازم يك امر واحد مىشوند در حالىكه يكى علّت ديگرى نيست، واقف شدهاى؛ و امّا رابطهى حدّ اكبر با حدّ اصغر را هم قبلا دانستهاى.
(٩٤) و لكن لقائل أن يقول إنه إذا ثابت حكم على الأصغر فصحت النتيجة فأردنا أن نجعلها كبرى قياس ما، فكيف يكون ذلك القياس فى إفادة اليقين؟ فنقول إن الأصغر إذا صار أوسط و قد صار الأكبر بينا له بعلة؛ فقد صارت تلك العلة بعينها علة لكل ما يوصف بالأصغر؛ فقد صارت علة أيضا للأصغر الثانى؛ إلا أنها علة للاصغر الثانى بواسطة؛ و للأول بغير واسطة.
(٩٤) اگر كسى بگويد كه وقتى حكمى براى حدّ اصغر ثابت شد و نتيجهى صحيح به دست آمد، اگر بخواهيم اين نتيجه را كبراى قياس ديگرى قرار دهيم اين قياس اخير از نظر توليد يقين چگونه خواهد بود؟ مىگوييم: وقتى حدّ اصغر، حدّ اوسط شد و حدّ اكبر توسط علّتى براى آن [حدّ اصغر] ثابت شد، اين علّت در واقع علّت هر آن چيزى است كه به حدّ اصغر متصّف مىشود؛ پس در اين صورت اين علت، علّت حدّ اصغر دوّم هم خواهد بود؛ با اين تفاوت كه در حدّ اصغر ثانى علت با واسطه و در حدّ اصغر اول علت بىواسطه خواهد بود.
(٩٥) و ليس برهان اللم هو الذى يعطى العلة القريبة بالفعل فقط؛ بل هو برهان لم و