برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٤٢٤ - فصل سوّم در اينكه حد از راه تقسيم و استقراء نيز به دست نمىآيد، و تأكيد سخن در اين باب؛ و در مناسبت بعضى براهين با حدود و آگاهيدن بعضى براهين بر حدود
از ماهيتاند. بنابراين نه برهان آنچه را كه داخل در حدّ است طلب مىكند زيرا آن خود بهخود بيّن است، و نه حدّ مطلوب برهان را اعطا مىكند، زيرا مطلوب برهان خارج از جوهر شىء است. ٦٠١ و به همين خاطر است كه اهل علوم بين برهان و حدّ ديوارى زدهاند، و مأخذ اعطاء حدود را بابى قرار دادهاند و حدود را از راه اقتضاب به دست آوردهاند. و مأخذ برهان را بابى ديگر قرار داده و براهين را از راه تأليف به دست آوردهاند. مثلا هرگاه در هندسه حدّ مثلث را مطرح مىكنند، مقدمتا چيزى درباره وجود مثلث نمىگويند بلكه حتى بيان نمىكنند كه آيا اين حدّ، حدّ حقيقى است يا شرح الاسم است. امّا وقتى با شكل اوّل در كتاب «اصول» برهان اقامه كردند كه مثلث موجود است در اين هنگام آنچه در ابتداى تعليم، شرح الاسم بود به حدّ حقيقى تبديل مىگردد.
(٦٩٢) فما أظهر ما بان أن مأخذ الحد الحقيقى مباين لمأخذ القياس. و كذلك القول المعرّف لماهية الاسم الذى ليس بحد و هو أظهر. و ذلك لأن معناه أن هذا الاسم أعنى به كذا و كذا. و هذا لا يمكن أن ينازع فيه أو يخاصم كما لا ينازع فى الاسم. و أما أن هذه الذات حدها كذا و كذا فيمكن أن ينازع فيه و يخاصم. و بين الأمرين فرق.
(٦٩٢) چقدر اين مطلب روشن است كه ماخذ حدّ حقيقى مباين ماخذ قياس است. و همينطور است قول معرّف براى ماهيت اسم كه حدّ نيست، و اين روشنتر است. و اين بدين خاطر است كه معناى شرح الاسم اين است كه مقصود از اين اسم فلان و بهمان است. و در اينجا ممكن نيست منازعه يا مخاصمهاى باشد همانطور كه دربارهى اسم منازعه وجود ندارد. و امّا در اينكه حدّ اين ذات فلان و بهمان است امكان دارد منازعه و مخاصمهاى وجود داشته باشد. و بين اين دو امر فرق است.
(٦٩٣) و لو كان كل قول يطابقه اسم مطابقة يكون لها الاسم يدل على تلك الجملة، و القول يدل على تفصيل ما يدل عليه الاسم حدّا، لكان مخاطباتنا و كلامنا حدودا. فما من لفظ مركب بلفظ استفهام أو خبر أو دعاء أو تمن أو تعجب أو ترج أو أمر أو نهى أو غير ذلك، إلا و يمكن أن يوضع اسم مفرد بدله. فيكون جميع ذلك حدودا. بل تكون القصيدة الطويلة مثل شعر أو ميروس المسمى بأيلياس حدا لأنه يمكن أن تسمى باسم واحد مفرد، كما سمى البلد و القرية مع كثرة أجزائه باسم واحد. ثم يكون حدّه تفصيل