برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٢٢٥ - فصل هشتم در انتقال برهان از علمى به علمى و شمول آن در مورد جزئيات موجود در تحت كليات و همچنين در مورد حدّ
عرضيات غير محدود. امّا قولى كه از ذاتيات باشد، اين شخص را از اشخاص همنوع خود تميز نخواهد داد، بلكه از ساير انواع تميز خواهد داد، پس شخص از آن جهت كه اين شخص است مشخص نخواهد شد بلكه از آن جهت كه داراى فلان طبيعت نوعى است مشخص خواهد شد.
پس تحديد شخص فسادپذير حدّ بالعرض خواهد بود، مانند برهان.
(٣١٠) و لقائل أن يقول: إنكم قد أشترطتم فى مقدمات البراهين أن تكون كلية لا محالة؛ و نحن قد علمنا أن من مقدمات البراهين ما هى جزئبة- و ذلك إذا كانت المطالب جزئية. و البرهان الجزئى و إن لم يكن فى شرف البرهان الكلى فإنه برهان يعطى اليقين و العلة، كما أن البرهان السالب و إن لم يكن فى شرف البرهان الموجب، فإنه برهان يعطى اليقين و العلة فى كثير من الأوقات. فيكون الجواب.
(٣١٠) ممكن است كسى اشكال كند كه: شما كلى بودن مقدمات برهانها را شرط كرديد؛ و ما مىدانيم كه بعضى از مقدمات برهانها جزئيه است- و اين در جائى است كه مطالب جزئيه باشند. و برهان جزئى، هرچند شرافت برهان كلى را ندارد، با اين حال معطى يقين و عليت است، همانطور كه برهان سالبه هرچند شرافت برهان ايجابى را ندارد، با اين حال در بسيارى از اوقات معطى يقين و عليت است.
(٣١١) إن «الكلى» يقال على وجهين: فيقال كلى لقياس الشخص المخصوص؛ و يراد به أن الحكم فيه على كلى، سواء كان على كله أو بعضه أو مهملا بعد أن يكون الموضوع كليا. و يقال كلى لقياس الجزئى و المهمل، و يراد به أن الحكم على موضوع كلى و على كله.
(٣١١) جواب اين است كه: «كلى» دو اصطلاح دارد: گاهى «كلى» مقابل «شخص مخصوص» به كار مىرود، و منظور از آن اين است كه حكم موجود در آن به نحو كلى است، خواه اين حكم سور كلى داشته باشد يا سور جزئى داشته باشد يا اصلا مهمله باشد، زيرا موضوع آن كلى است. و گاهى «كلى» مقابل «جزئى و مهمل» به كار مىرود و منظور از آن اين است كه در آن حكم بر روى موضوع كلى رفته و داراى سور كلى است.
(٣١٢) و المقدمة الجزئية غير الشخصية: فإن موضوعها كلى. و البعض أيضا الذى