تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٧ - منتخباتى از جملات اونوره بالزاك از چرم ساغرى - ترجمهء آقاى به آذين
از هم بدرّند آنها را به صورت داستان مى آورم و گسترش مى دهم . » [١] » زيرا درد شايد جز يك لذت شديد چيزى نباشد ، چه كسى مى تواند نقطهاى را كه در آن لذت درد مى گردد و نقطهاى را كه درد هنوز لذت است معين كند ؟ آيا شديدترين پرتو دنياى معنوى چشم را نوازش نمى دهد ؟ و حال آن كه ملايم تاريكى جهان مادى هميشه باعث آزار بينايى است . كلمه دانايى آيا از دانستن مشتق نمى شود ؟ و ديوانگى اگر افراط در خواستن يا توانستن نباشد ، پس چيست ؟ [٢] « و از فقدان كسى كه نبوغش آن قدر بود كه به يك اندازه بتوان سراغ او را از دريا و يا از زندان گرفت زارىها نموديم . » [٣] « رژيم منفورى كه قهرمانى توده ها آن را واژگون ساخت به يك روسپى مى مانست كه انسان مى توانست با آن بگويد و بخندد و عشرت كند ، ولى وطن زوجهء پاك دامن و بد خلقى است كه ما نوازشهاى آن را خواه ناخواه بايد قبول كنيم . » [٤] « و از آن جا كه ما به يك اندازه بريش آزادى و استبداد مى خنديم و دين و بىدينى هر دو را مسخره مى كنيم ، از آن جا كه وطن براى ما پاى تختى است كه افكار در آن مبادله مى شود و از قرار سطرى فلان قدر به فروش مى رسد ، جايى است كه در آن هر روز ضيافتهاى چرب و شيرين و نمايشهاى متعدد به همراه دارد ، جايى كه زنان هرزه در آن مى لولند و عشق بازى مانند درشكهاى كرايهاى براى مدتى معين مى باشد . » [٥]
[١] چرم ساغرى ، ص ٥٨ . .
[٢] چرم ساغرى ، ص ٥٩ . .
[٣] چرم ساغرى ، ص ٦٤ . .
[٤] چرم ساغرى ، ص ٦٥ . .
[٥] چرم ساغرى ، ص ٦٦ . .