تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٢ - تفسير ابيات
((٢٦٩٦)) باغبان گويد اگر مسعوديى كاشكى كژ بودى و تر بوديى
تفسير ابيات شيطان به معاويه مى گويد : نظر خودت را در بارهء من عوض كن و گره را بگشاى ، من چيزى جز وسيلهء تفكيك باطل از صحيح نيستم ، خداوند مرا وسيلهء آزمايش و تشخيص شير و سگ و نقد و قلب نموده است . مگر اين منم كه قلب را سياه رو كردهام ؟ مگر منم كه باطل را باطل كردهام ؟ من تنها مانند صراف مى توانم بىارزش بودن سكهء قلب را نمودار بسازم ، وجود من به مردم نيكو راهنما و به بدان پيشوا است ، زيرا مردم نيكو وسوسه هاى مرا شناختهاند ، لذا هر چه بگويم و هر چه آنها را اغوا كنم ، آنان مى دانند كه راه منحرف را به آنها نشان مى دهم ، در نتيجه از قدم نهادن در آن راه خود دارى مى كنند . پس من به هر دو گروه صالح و طالح مى توانم دليل بوده باشم . من آن باغبانم كه راد مردان با توجه به پليدى و وسوسه هاى من مانند شاخهء تر داراى طراوت مى گردند ، در صورتى كه زشت مردان را با اغواى خود مى فريبم و آن گاه تباهشان مى سازم . من كسى هستم كه علف در ميدان زندگى پيش مردم مى گذارم ، تا آنان كه حيوان صفتاند به سوى آن جلب شوند . اى معاويه مثالى به تو بگويم : در آن هنگام كه سگى با آهويى جفت شوند و كودكى به وجود بياورند ، براى تشخيص آن كودك كه آيا آهو بودنش غلبه دارد يا سگ بودنش ، گياه و استخوان به جلو آن كودك مى ريزند ، به هر يك از آن دو كه ميل كند نوع كودك تشخيص داده مى شود .
قهر و لطف يزدانى در اين دنيا با يكديگر در آميخته ، خير و شر را به وجود مى آورند .
توشهء نفسانى و توشهء روح را مانند همان گياه و استخوان پيش روى مردم بگذار تا مطابق وضع درونى خود يكى از آنها را اختيار كنند ، اگر ديدى يكى غذاى نفسانى مى جويد ، بدان كه او ناقص و تبه كار است . اگر غذاى روحى بجويد : حتما او راد مرد و سرور است . اگر در اين دنيا كسى بخدمت بدن مادى بپردازد او همان