تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٣ - آيه
((٢٨٦٩)) چون نشانى چند از اسرارشان در ميان آورد بد شد كارشان
((٢٨٧٠)) قاصدان زو باز گشتند آن زمان حاش للَّه حاش للَّه دم زنان
((٢٨٧١)) هر منافق مصحفى زير بغل سوى پيغمبر بياورد از دغل
((٢٨٧٢)) بهر سوگندان كه ايمان جنتى است ز آنكه سوگندان كژان را سنتى است
((٢٨٧٣)) چون ندارد مرد كژ در دين وفا هر زمانى بشكند سوگند را
((٢٨٧٤)) راستان را حاجت سوگند نيست ز انكه ايشان را دو چشم روشنى است
((٢٨٧٥)) نقض ميثاق و عهود از احمقى است حفظ ايمان و وفا كار تقى است
((٢٨٧٦)) گفت پيغمبر كه سوگند شما راست گيرم يا كه پيغام خدا ؟
((٢٨٨١)) مهر بر گوش شما بنهاد حق تا به آواز خدا نارد سبق
((٢٨٨٢)) نك صريح آواز حق مى آيدم همچو صاف از درد مى پالايدم
((٢٨٨٣)) همچنان كه موسى از سوى درخت بانگ حق بشنيد كاى مسعود بخت
((٢٨٨٤)) از درخت انى انا الله مى شنيد با كلام انوار مى آمد پديد
((٢٨٨٥)) چون ز نور وحى وا مى ماندند باز نو سوگندها مى خواندند
((٢٨٨٦)) چون خدا سوگند را خوانده سپر كى نهد اسپر ز كف پيكارگر
((٢٨٨٧)) باز پيغمبر به تكذيب صريح قد كذبتم گفت با ايشان فصيح
آيه « وَاَلَّذِينَ اِتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَكُفْراً وَتَفْرِيقاً بَيْنَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ الله وَرَسُولَه مِنْ قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلَّا اَلْحُسْنى وَالله يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ . لا تَقُمْ فِيه أَبَداً ، لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى اَلتَّقْوى مِنْ أَوَّلِ