تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١
اهل سبابه پيغمبران معلوم است » .
بيان مولوى را مى آورد از جمله :
« حب جاه و سرورى دارد بدان كه شمارد خويش از پيغمبران ما نخواهيم اين چنين لاف و دروغ گردن اندر كشك افتادن به دوغ باز گفتند اين همه زرق است و مكر كه خدا نايب كند از زيد و بكر مغز خر خورديم تا ما چون شما پشه را داريم هم راز هما غالباً ما عقل داريم اين قدر گندنا را مى شناسيم از گزر اين بدان ماند كه خرگوشى بگفت من رسول ماهم و با ماه جفت »
در حاشيه ، سخن اهل سبا را خطاب به دين آوران رندانه تأكيد كرده :
« يعنى مگر ما هم مثل شما مغز خر خورديم كه بشر را هم راز هما بشماريم » .
در تفسير بيان مولوى چنين استدلال مى كند :
« همه مى دانند كه سبا شهرى است در يمن كه مردمش تا امروز از عالم وحشت و نادانى بيرون نشدهاند . ايشان از كجا اين اقوال حكيمانه را پيدا كرده و بر پيغمبران القاء نمودند ؟ اگر از ملاى رومى بپرسى مگر تو نيز در حق پيغمبران اين عقيده را دارى ؟ حاشا كرده خواهد گفت : معاذ الله اعتقاد اهل سبا چنين بود . اما عاقل مى فهمد كه اعتقاد خود را به زبان اهل سبا بيان مى كند . آشكار است كه اكثر مردم بلكه شراح او نيز اين حيلهء او را فهم نكردهاند ، خصوصاً كه ملاى رومى بعد از اظهار مكنون ضمير خود با هزار قسم و توپ و تفنگ اهل سبا را مقابله كرده ، با ايشان مى جنگد و بر تصديق پيغمبران هزار گونه جفنگ مى سرايد و اهل سبا را از منكران مى شمارد ، اگر چه دلايلش نسبت به اقوال اهل سبا در غايت سستى است - اما در نظر عوام و غافلان طرق طرف زياد دارد ، براى خود ملاى رومى على السويه است ، مطلبش آن بود كه فسق پيغمبران را بروز دهد ، مع هذا از مضرت و اذيت جهال عصر خطرناك خود سالم بماند » .
« خلاصه ، همه عقايد مولوى مخالف شرع شريف است ، ولى آراى خود را در