تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٥ - شباهتى ميان لفظ و معنى و جسم و روح
جنبهء قرار دادى دارد .
اكنون برويم به سراغ مطلب جلال الدين كه مى گويد :
((٣٢٩٢)) لفظ چون وكر است و معنا طاير است جسم جوى و روح آب ساير است
در اين بيت ممكن است جلال الدين يكى از مطالب ذيل را منظور كرده باشد :
١ - لفظ به هر حال در يك جامعه جنبهء ثبات و استقرار دارد . مثلًا لفظ عشق كه مركب است از ع ، ش ، ق ، در جوامع فارسى و عربى از قرنها پيش وجود داشته است در صورتى كه معناى اين كلمه به عدد عشاق هر دو جامعه در حركت و جريان و تغيير بوده است .
اين مطلب درست نيست ، زيرا هر عشقى كه در افراد به وجود آمده است ، يك پديدهء شخصى بوده با شرايطى به وجود آمده يا پيش از مرگ عاشق از بين رفته است يا در شرايط ديگر با وجود عاشق منحل شده و نابود گشته است ، چنان كه هر فردى كه كلمهء عشق از دهانش بر آمده يا در صفحهء كاغذى نوشته ، يك نمود شخصى بوده است كه به وجود آمده و در ميان ساير اجزاء جهان مستهلك گشته است ، اگر بگوييد : لفظ عشق از قرون و اعصار گذشته تا كنون به عنوان يك پديدهء واحد به كار مى رود . مى گوييم ، معناى عشق هم نه از نظر فلسفى دقيق ، بلكه از آن نظر معمولى كه لفظ عشق به عهده گرفته است ، به عنوان يك واحد از پديده هاى روانى مورد تفاهم همهء قرون گذشته تا امروز بوده است .
٢ - معنا مانند پرنده داراى روح است ، در صورتى كه لفظ مانند آشيانه روحى ندارد .
اين تشبيه جالبى است كه مى تواند مفاهيم ارزندهاى را مطرح نمايد . لفظ مانند آيينهاى است جامد و محدود ، در صورتى كه معنايى را كه نشان مى دهد ، بدان جهت كه جزئى يا پديدهاى از خود هستى مى باشد ، لذا دايماً در حال تغيير و دگرگونى است و اگر معنا مربوط به عقل و قلب و جان و روح و پديده هاى مربوطه بوده باشد ، در اين صورت معنا از