تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٥ - يك سخن حق را كه مى شنويم آن را راهنماى هوش خود نماييم
واحدهاى تشكيل دهنده است و بزرگتر كه گسترش و امتداد بيشترى در مقابل ذهن است ، ادعاى فوق ( كل از جزء بزرگتر است ) ، اثبات مى شود .
گاهى بىنياز بودن يك ادعا از استدلال به جهت شواهد و قراين كم و بيش است كه پيرامون قضيه را گرفته و مانند دلايل متصل ، ادعا را روشن مى سازد ، اين قسم قضايا را در منطق « قضاياى ، قياساتها معها » ( قضايايى كه دليل قياسى آنها با خود آنها است ) مى نامند مانند بازرگان معامله مى كند ، كارگر مزد مى گيرد . . . برهان وجوبى و يا كمالى دكارت بر همين اساس پى ريزى شده است ، او اين قضيه را : ( موجودى بىنياز مطلق و داراى همهء كمالات را در مى يابم ) پس آن موجود واقعيت دارد ، اثبات كنندهء واقعيت خود مى داند ، و چنان كه ما در مباحث آينده توضيح خواهيم داد . اين مطلب را كه دكارت ادعا كرده است كاملًا متين مى باشد .
((٣٥٨٨)) گوش كن چون حلقه اندر گوش كن اين سخن را پيشواى هوش كن
يك سخن حق را كه مى شنويم آن را راهنماى هوش خود نماييم شايد اين مسئله در نظر ابتدايى قابل قبول نباشد كه سخنى راهنماى هوش انسانى باشد ، زيرا اين هوش است كه مى تواند حقايق را از رويدادهاى زندگى و نمودهاى طبيعى استخراج كند ، ولى با كمى دقت معلوم مى شود كه مسئله هوش و حقيقت دو جانبه مى باشد ، يعنى چنان كه گاهى هوش حقيقتى را از جنگل حوادث و نمودها استخراج كرده در اختيار انسان قرار مى دهد ، همچنين گاهى يك حقيقت كه بانسان تلقين مى شود ، باعث فعاليت هوش ، بلكه ورزيدگى آن مى باشد .
مى توان به طور يك اصل ضرورى ادعا كرد كه اگر حقايقى به وسيلهء ساير قواى انسانى و ديگران براى يك شخص مطرح نباشد ، هوش مانند يك نيروى خام بىهوده مستهلك گشته و نتيجهاى را حاصل نخواهد كرد . لذا بيت مورد تحليل يك