تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٩ - منتخباتى از كتاب مرگ سقراط ، تاليف آلوفنس دولا مارتين
آن هنوز ياراى شنيدن است . اكنون اى قبس خرسند و راضى شدهاى ؟ » [١] « در ضمن اين سخنان نالهاى دل خراش كه از دروازهء محبس مى آمد با آواى سقراط آميخته مى شد ، همچنان نالهاى غم آورى كه از تصادم پارو و امواج بر مى آيد با آوازهاى ملاحان بر روى دريا مخلوط گردد . » [٢] « در اين وقت نفس او ، كه به سختى از تنگناى سينه بيرون مى آمد ، چندان ضعيف شده بود كه نيروى ايجاد صوت براى بيان افكار او نداشت و بلكهاى دريغ كه بر روى لبان نيم گشوده اش آهنگ فنا و نيستى مى كرد و سپس ناگهان شديد مى شد و شتاب مى گرفت ، درست مانند قويى كه در حال نزول به سواحل و مساكن اجدادى خود و وقتى كه بنشستن نزديك است بالها را به شدت برهم بكوبد . » [٣] « قبس گفت :
چه حس مى كنى ؟ سقراط گفت :
آن چه را كه حشرهاى جوان به هنگام فرو افكندن غلاف خشك خود بر زمين و گشودن ديده گان ضعيف به نور فلق و تسليم شدن در پيش حركات نسيم بامدادى ، حس مى كند » [٤] « قبس گفت :
ما را فريب نمى دهى ؟ جواب بگوى ، روح چگونه بود ؟ سقراط گفت :
جاودانى و لا يزال قبس گفت :
[١] مرگ سقراط ، ص ٣٩ . .
[٢] مرگ سقراط ، ص ٥٥ . .
[٣] مرگ سقراط ، ص ٦٤ . .
[٤] مرگ سقراط ، ص ٦٤ . .