تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٢٠ - از آن افراد نباشيم كه در بيغولهاى نشسته طنابى به دست گرفته كارشان را در آن منحصر كردهاند كه آن طناب را گره بزنند و باز كنند
شايسته در مسائل اقيانوس پيمايى و پديده هاى جوى حوادث و نمودهاى مربوط به جريان موج و سكون آب به پيش برانيم ، از آن چه كه احتمالا يا به طور اطمينان يا قاطعانه در اين اقيانوس پيش خواهد آمد درك و استشمام و پيش بينى كنيم ، ولى همين مقدار بايستى متوجه باشيم كه در هر موقعيتى كه قرار مى گيريم رويدادها و حقايقى را كه با ما فاصله دارند ، با آن موقعيت مشخص حل و فصل نهايى نكنيم .
((٣٧٣٥)) همچو مرغى كاو گشايد بند دام گام بندد تا شود در فن تمام
((٣٧٣٦)) او بود محروم از صحرا و مرج عمر او اندر گره كارى است خرج
از آن افراد نباشيم كه در بيغولهاى نشسته طنابى به دست گرفته كارشان را در آن منحصر كردهاند كه آن طناب را گره بزنند و باز كنند . . .
آن چه كه منطق زندگى مادى و معنوى به ما مى آموزد گشودن گره هايى است كه خواه به وسيلهء انگشتان طبيعت و خواه به وسيلهء انگشتان درونى ناقص ما به حقايق زده مى شود . اصلا خداوند هستى انگشتى را براى گره زدن نيافريده است .
تنها موردى كه گره زدن را مى توان مجاز شمرد ، آن جا است كه بخواهيم براى افراد بشرى كه در طول زندگانى در جنگلى از گره ها قرار گرفته و مجبور به گشودن آنها خواهند بود ، بسته شدن را بنمايانيم تا راه گشودن را تعليم بدهيم و آنها را براى اين امر حياتى آشنا بسازيم .
متأسفانه گروه فراوانى از مردم به بيمارى روانى گره بازى مبتلا هستند ، مى خواهند انديشهء تابناك خود را به مردم اثبات كنند ، معلومات روشن بشرى را به تاريكى مى كشانند ، آن گاه قيافهء فيلسوفانه به خود گرفته مى گويند ، باز كردن اين گره و روشن