تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧٦ - تفسير ابيات
در بيان آن كه در هر نفسى فتنهء مسجد ضرار است
آيا حقايق اصيل هم با يكديگر متفاوت هستند ؟
در بيان آن كه در هر نفسى فتنهء مسجد ضرار است
((٣٠١٦)) چون پديد آمد كه آن مسجد نبود خانهء حيلت بُد و دام يهود
((٣٠١٧)) پس نبى فرمود كان را بر كنيد مطرحهء خاشاك و خاكستر كنيد
((٣٠١٨)) صاحب مسجد چو مسجد قلب بود دانه ها بر دام ريزى نيست جود
((٣٠١٩)) گوشت كاندر شست تو ماهى رباست آن چنان لقمه نه بخشش نه سخاست
((٣٠٢٠)) مسجد اهل قبا كان بد جماد آن چه كفو آن نبُد راهش نداد
((٣٠٢١)) در جمادات اين چنين حيفى نرفت زد در آن ناكفو امير داد نفت
((٣٠٢٢)) پس حقايق را كه اصل اصلهاست دان كه آن جا فرقها و فصلهاست
((٣٠٢٣)) نى حياتش چون حيات او بود نى مماتش چون ممات او بود
((٣٠٢٤)) گور او هرگز چو گور او مدان خود چه گويم حال فرق آن جهان
((٣٠٢٥)) بر محك زن كار خود اى مرد كار تا نسازى مسجد اهل ضرار
((٣٠٢٦)) بس بر آن مسجد كنان تسخر زدى چون نظر كردى تو خود ز ايشان بدى
((٣٠٢٢)) پس حقايق را كه اصلِ اصلهاست دان كه آن جا فرقها و فصلهاست
آيا حقايق اصيل هم با يكديگر متفاوت هستند ؟
شايد بيت فوق كه مورد تحليل قرار دادهايم ، با بعضى از ابيات گذشته كه مى گفت اگر از نمودها و پديده هاى ظاهرى بگذريم ، به وحدت و اتحاد مى رسيم ، تضادى داشته باشد ، مانند ابيات ذيل كه مى گويد :
باز هستى تنگتر بود از خيال ز ان شود روى قمر هم چون هلال باز هستىِ جهان حس و رنگ تنگتر آمد كه زندانى است تنگ علت تنگى است تركيب و عدد جانب تركيب حسها مى كِشد ز ان سوى حس عالم توحيد دان گر يكى خواهى بدان جانب بران