تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٨ - تفسير ابيات
نگريستن و مطالعه و درك جهان طبيعت و ما وراى آن نبوده ، بلكه منظورش دوست داشتن و اهميت دادن و جدى تلقى كردن دو جهان بوده باشد ، چنان كه گروه فراوانى از بزرگترين متفكرين شرق و غرب گفتهاند كه :
اگر جهان هستى به طور عموم مبدئى نداشته باشد كه به او مستند باشد و انجامى نداشته باشد كه آن را تفسير كند ، اين جهان بيش از يك اسباب مسخره چيز ديگرى نخواهد بود . ناصر خسرو اين مضمون را در يك قالب ادبى چنين گفته است :
روزگار و چرخ و انجم سر بسر بازيستى گر نه اين روزِ دراز دهر را فرداستى
تفسير ابيات هر چه كه پيامبران و اولياء الله در بارهء عيب و گناه و از دلهاى خشن مانند جانهاى تيره و تار سخن گفتند ، هر چه كه در بارهء بىاعتنايى به دستورات خداوندى و تن پرورى گفتگو كردند ، هر قدر كه خواستند مردم را به عظمت فرداى آيندهء اين جهان متوجه بسازند ، از هوى و هوس و عشق و علاقه به اين دنيا صحبتها كردند ، ناتوانى مردان را در مقابل نفس مانند زبونى زنان در مقابل نفس گوشزد نمودند ، از فرار از گفته هاى مربيان و رميدن از ديدار راد مردان بر حذرشان داشتند ، در بارهء دل سخن گفتند . و عواقب وخيم بيگانگى از دل و اهل دل را به آنان نمودار ساختند ، تزوير و حيله پردازى در مقابل مردان خدا و روباه صفتى آنان را بباد انتقاد گرفتند ، تحقير و توهين و حسادت به مردم با شهامت و داراى غناى طبع را توبيخ نمودند [ در مقابل همه اين كشف حقايق و تحريك به سوى واقعيات كه پيامبران و اولياء الله با تمام اخلاص انجام مى دادند ، آنان به راه حق نرفتند و به انحراف و لجاجت خود افزودند . ] موقعى كه آن مردان الهى از روى اخلاص و صفا چيزى از آن مردم مى پذيرفتند ، آن مردم مى گفتند : بلى ، اينها هم گروهى از گدايان هستند كه به جان ما افتادهاند ، اگر مردان الهى آن چيز را نمى پذيرفتند ، مردم مى گفتند : اين هم يك سالوس بازى و مكر پردازى ديگر است