تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨١ - تفسير ابيات
اين جانب با اين گونه اشخاص به طور زيادى روبه رو شدهام ، اينان نه علمى فرا گرفتهاند و نه استادى ديدهاند ، اما به جهت داشتن قلب پاك كه براى درك حقايق جوشان و خروشان است ، به آن اندازه كه زندگانى آنان داراى معنا و تفسير باشد : مطالب حكيمانهاى را درك و باز گو مى كنند ، حتى خود آنان عظمت و مطلبى را كه به زبان مى آورند همه جانبه درك نمى كنند .
تفسير ابيات قاضى را براى قضاوت نشاندند ، شروع به گريستن كرد ، نايبش گفت : اى قاضى اكنون كه مى خواهى قضاوت نمايى و حق را از باطل تفكيك كنى - موقع شادى و نشاط است نه جاى ناله و گريستن . قاضى پاسخ مى دهد : آه ، اين متخاصمين كه در مقابل من نشستهاند به آن چه كه در ميانشان گذشته است ، دانا و آگاهند . من كه از جريانات و واقعيات ميان آن دو اطلاع ندارم جاهلى هستم كه مى خواهم تكليف آن دو دانا را روشن بسازم ، من از حال اين دو نفر غافل و نسبت بچگونگى كارشان جاهلم ، چگونه در مال و خون آنان فرو روم و حكم كنم و زير و رو كنم و حق را از باطل تشخيص بدهم ؟ نايب پاسخ مى دهد : بلى اى قاضى ارجمند آن دو خصم عالمند و آگاه تر از شما هستند ، ولى قلب آنان را غرض ورزى بيمار كرده است ، تو با اين حال كه جاهلى ، شمع فروزان ملتى : زيرا تو با بىطرفى كامل آمادهء قضاوت شدهاى و بيمارى هوى و سود جويى قلب تو را سياه نكرده است ، همين صفا و پاكى قلب است كه نورى در ديده گان تو فروزان ساخته است . اما غرض ورزى تبه كارانه ، آن دو خصم عالم را نابينا ساخته و علمشان را در سيه چال هوى پرستى دفن كرده است . در آن هنگام كه يك فرد جاهل بدون بيمارى هوى پرستى بواقعيات مى نگرد ، از آن واقعيت دانش فرا مى گيرد و بالعكس ، دانش خالص را بيمارى هوا پرستى منحرف و وسيلهء ستمكارى مى نمايد . تو مادامى كه رشوت نگرفتهاى ديده گان بينا دارى و همين كه ميل برشوت نمودى ، نوبت كورى و بردگى تو فرا مى رسد . بياييد خوى انسانى را از هوى رها كنيد ، لقمه هاى شهوت را دور بيندازيد ، تا قلب پر فروغى داشته باشيد كه بتواند راست را از دروغ تشخيص بدهد .