تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٦ - تفسير ابيات
به اميد همان راست است كه محبوب همه است ، براى آن كه زهرى را به خورد مردم بدهند ، آن زهر را در قند شيرين داخل مى كنند . همچنين گندم محبوب و خوش خوراك است كه جو فروشان گندمنما را بفروش كالاى پست خود نايل مى سازد . پس مگو تمام دينها يك سره باطل هستند ، زيرا آدم عاقل با آن كه بداند كه يك عقيده و دين باطل است دنبال آن نمى رود ، بلكه حق را دريافته و به اميد حق فريب باطل را مى خورد . باز تو نبايد بگويى : همهء اديان و آراء و نظريات در بارهء حقايق خيال و گمراهى است ، زيرا خود خيالات در مقابل عقايد و انديشه هاى صحيح نمودار مى گردد . [١] يك شب قدر در ميان شبهاى سال مخفى شده است ، تا جان آدمى همه يا چند شب متحمل را هم مورد توجه قرار بدهد و به نيايش بپردازد ، نه همهء شبها شب قدر است و نه همهء شبها خالى از آن است . در اين دنيا دلق پوشان و تظاهر كنندگان خيلى فراوانند اما :
نه هر كه آيينه سازد سكندرى داند نه هر كه سر نتراشد قلندرى داند
حافظ مرد با ايمان زيرك و هشيار است كه مرد الهى و هوا خواه حق و حقيقت را از دلق پوشان ظاهر فروش تمييز مى دهد .
اگر كالاى معيوب در دنيا وجود نداشت ، بازرگانان در جستجوى كالاى صحيح نمى كوشيدند و در ميان معيوب و صحيح غوطه ور مى گشتند . [ بدان جهت كه تشخيص كالاى صحيح از باطل بدقت و هشيارى و خردمندى نيازمند است . ] لذا به دست آوردن كالاى صحيح براى هشياران سهل و آسان است ، اگر عيبى در دنيا نبود ، شايسته و ناشايست مفهومى نداشت .
اگر هر چه كه در دنيا است همه معيوب بود ، سودى وجود نداشت ، وقتى كه همهء آن چه را كه مى بينيم چوب باشد ، عودى هم نبايد وجود داشته باشد و به طور كلى هر كس
[١] تضاد و احكام و خواص آن را از نظر جلال الدين به طور كلى و مشروح در مباحث آينده در يك مبحث استقلالى بررسى خواهيم كرد . .