تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١١ - دعوى كردن آن شخص كه خداى تعالى مرا نمى گيرد به گناه و جواب شعيب او را
دعوى كردن آن شخص كه خداى تعالى مرا نمى گيرد به گناه و جواب شعيب او را
((٣٣٦٤)) آن يكى مى گفت در عهد شعيب كه خدا از من بسى ديدست عيب
((٣٣٦٥)) چند ديد از من گناه و جرمها وز كرم يزدان نمى گيرد مرا
((٣٣٦٦)) حق تعالى گفت در گوش شعيب در جواب او فصيح از راه غيب
((٣٣٦٧)) كه بگفتى چند كردم من گناه وز كرم نگرفت در جرمم اله
((٣٣٦٨)) عكس مى گويى و مقلوب اى سفيه اى رها كرده ره و بگرفته تيه
((٣٣٦٩)) چند چندت گيرم و تو بىخبر در سلاسل ماندهاى پا تا به سر
((٣٣٧٠)) زنگ تو بر توت اى ديگ سياه كرد سيماى درونت را تباه
((٣٣٧١)) بر دلت زنگار بر زنگارها جمع شد تا كور شد ز اسرارها
((٣٣٧٢)) گر زند آن دود بر ديگ نوى آن اثر بنمايد ار باشد جوى
((٣٣٧٣)) ز انكه هر چيزى به ضد پيدا شود بر سپيدى آن سيه رسوا شود
((٣٣٧٤)) چون سيه شد ديگ پس تأثير دود بعد از آن بر وى كه بيند اى عنود
((٣٣٧٥)) مرد آهنگر كه او زنگى بود دود را با روش هم رنگى بود
((٣٣٧٦)) مرد رومى گر كند آهنگرى رويش ابلق گردد از دود آورى
((٣٣٧٧)) پس بداند زود تأثير گناه پس بنالد زار و گويد اى اله
((٣٣٧٨)) چون كند اصرار و بد پيشه كند خاك اندر چشم انديشه كند
((٣٣٧٩)) توبه ننديشد دگر شيرين شود بر دلش آن جرم تا بىدين شود
((٣٣٨٠)) آن پشيمانى و يا رب رفت ازو شست بر آيينه زنگ پنج تو
((٣٣٨١)) آهنش را زنگها خوردن گرفت گوهرش را زنگ كم كردن گرفت
((٣٣٨٢)) چون نويسى كاغذ اسپيد بر آن نوشته خوانده آيد در نظر
((٣٣٨٣)) چون نويسى بر سر بنوشته خط فهم نايد خواندنش گردد غلط