تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦ - منتخباتى از نغمه هاى شاعرانه آلفونس دو لامارتين
« زمين چيست ؟ زندانى متحرك ، منزلگاهى تنگ ، كشتى بىبادبان ، سراپردهاى حقير كه دست آفريننده اش يك روزه در بيابان بىپايان فضا بر افراشت و در دور زمان در سه قدم سراسر آن را در نورديد .
اين ذرهء حقير در دستگاه عظيم خلقت چه مقامى دارد ، همان مقامى كه براى يك دور گردش عقربك ساعت در برابر ابديت و يك قطره آب در پيش اقيانوس لا يتناهى متصور تواند بود . » [١] » هر چيز در روى اين كره خاكى ويران مى گردد و ناپديد مى شود ، از سراسر اين قصر عظيم و كاخهاى پر رفعت هيچ نمى ماند به جز تودهء گل ولايى كه در آن همه چيز يك نواخت است و در عين حال همه چيز به سرعت تغيير مى كند .
زندگى چيست ؟ : بيداريى كه تنها يك لحظه طول مى كشد و دو باره به خواب مى پيوندد . فاصلهء كوتاهى كه تولد و مرگ را از هم جدا مى كند . جامهاى كه يك لحظه روح جاودانى با حقارت بر تن مى پوشد ، نامى كه منشى تقدير با بىاعتنايى رقم مى زند ، پرسشى كه در پى آن پاسخى گفته نمى شود ، انديشهاى كه آغاز ناگشته انجام مى پذيرد و هرگز به مرحلهء حل معما نمى رسد ، جرقهاى كه در تاريكى شب مى درخشد و ناپديد مى گردد ، برقى كه از ميان ظلمت خارج مى شود و در آغوش ظلمت فرو مى رود ، سرمايهء ناچيزى كه دور زمان به بشر امانت مى دهد و باز مى گيرد ، اسمى كه شايستگى احترامى را كه بدان مى گذارند ندارد .
شهرت چيست ؟ : كلام مبهمى كه بىهوده تكرار مى شود ، خيالى واهى كه بر غرور بشرى لبخند مى زند . رؤياى بىاصل كه موجودات فنا پذير را دل خوش مى كند نامى كه گاه پر هياهو و گاه آرام و خاموش از دهانى به دهان ديگر مى رسد و آخر در فراموشى جاودان فرو مى رود ، شهد زهر آلودى كه روح ما يك باره بر سر مى كشد و از پاى در مى افتد ، بادهء زهر آگينى كه نوشندهء خود را به جاى حيات جاودان مرگ
[١] نغمه هاى شاعرانه ، ص ١٤٥ . .