تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٤ - از دو منزلگه نام و صفات عبور كنيد و بذات برسيد
چه از آن مقام جدا شده بود ؟ يا اين كه خود را از دست مى دهد و در درياى بىپايان عظمت الهى مستغرق مى گردد ؟ اين مطلب صحيح است ، زيرا با در نظر به دلايل عقلى و شهادت قلب و مدارك معتبر اسلامى و گوشزدهاى فراوان خود جلال الدين ، آهن عين آتش نمى شود ، اگر چه با تماس و مجاورت آتش بر افروخته مى گردد . اما يك رنگ شدن نيك و بد ، اگر مقصود جلال الدين از يك رنگ شدن نيك و بد پس از پايان تكاپوى زندگى است كه جايگاه نيك و بد است ، بسيار متين و منطقى است ، زيرا چنان كه امير المؤمنين على عليه السلام فرموده است :
« اليوم عمل و لا حساب و غدا حساب و لا عمل » .
( امروز [ اين زندگانى ] موقع عمل است و حسابى نيست و فردا [ آخرت ] موقع حساب است و عملى وجود ندارد ) .
در اين دنيا نيك و بدهايى روى موازين و هدفهايى به وجود آمده يا مقرر شده است كه در ابديت موضوعى ندارد و اگر مقصود جلال الدين اين است كه در همين زندگى دنيا ، مرد خدا ياب به جايى از عظمت مى رسد كه نيك و بد مفهوم خود را براى او از دست مى دهد ، مطلبى است كه بايستى با دقت بيشتر رسيدگى شود ، زيرا تغيير پذيرى دو مفهوم نيك و بد با تغيير پذيرى شخصيت ، غير از محو شدن دو اصل نيك و بد است . براى پيامبران عظام و اولياء الله و راد مردان بزرگ بشرى ، نيك و بد منتفى نمى گردد بلكه مفاهيم عالىتر و دقيقترى پيدا مى كند .
مثلًا كفش نو پوشيدن براى يك فرد عادى نه تنها بد نيست ، بلكه اگر توانايى داشته باشد كار خوبى هم هست ، در صورتى كه تواريخ مى گويد ، على بن ابى طالب عليه السلام كفش خود را وصله و پينه مى زد ، لباس وصله دار مى پوشيد ، با اين كه در آن روز با قدرت جهانى كه داشت ، مى توانست فاخرترين لباس و عالىترين كفش و گواراترين غذاها را به دست بياورد ، اما موقعيت اجتماعى - الهى على عليه السلام در مرتبهاى بود كه با نظر به افراد قلمرو زمامداريش كه بعضى از آنها نمى توانستند لباس فاخر و كفش تازه