تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٧ - تفسير ابيات
تفسير ابيات شيطان به معاويه مى گويد :
مردى كه بد گمانى ذهن او را مشوش ساخته است ، هيچ حقيقت و راستى را اگر چه صد نشان هم داشته باشد نخواهد پذيرفت . هنگامى كه درون آدمى در يك خيال مخصوص فرو رفت : هر چه كه بر ضد آن خيال دليل بياورى ، باعث افزايش خيالش خواهد گشت .
سخن صحيح كه به ذهن او وارد مى شود ، مبدل به سخن باطل و سقيم مى گردد ، چنان كه اگر شمشير يك مرد مجاهد بدست دزدى نابه كار بيفتد ، آلت دزدى و چپاول او مى گردد . در اين موقع بهترين راه آن است كه سكوت كنيد ، زيرا در آن هنگام كه درون انسانى رنگ بد گمانى به خود مى گيرد ، حالتى از حماقت در او ايجاد مى شود و مسلم است كه سخن گفتن با ابله خود نوعى از جنون است . تو بايستى از حق تعالى بترسى و بريده شدن دست نفس اماره را از قلمرو روح از خداى بزرگ مسئلت بدارى ، زيرا اين نفس است كه از شر و پليدى او در زندان بد بختى محبوس ماندهاى .
تو كه انسان دانا هستى ، چرا از دست من ( شيطان ) ناله و فرياد راه انداختهاى برو از شر و پليدى نفس لييمت ناله كن . گناه از نفس خود تو است كه زندگى را بر تو تلخ ساخته چنان كه اگر حلوا بخورى كه خوردن آن براى همه لذت بخش است به خاطر نفس تو تبديل به مرض و بيمارى و تب و اختلال در مزاج تو خواهد شد .
اى فرزند خام آدم شهوت پرستى و دغل بازى خود را ناديده مى گيرى ، آن وقت به من لعنت مى فرستى ؟ من چه كنم ؟ تو كه دايماً هواى دنبه هاى شهوت و تبه كارى در مغز دارى ، علت آن را چرا از من مى دانى ؟ اى روباه صفت تو در سبزه زار زندگى دنبه هاى فريبنده را مى بينى و متوجه نيستى كه آن دنبه ها در دامى نهاده شده است . مى دانى چرا دنبه را مى بينى و دام را نمى بينى ؟ اين خيلى واضح است ، زيرا عشق به دنبه ، دانش را از تو گرفته و