تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٠ - مسئلهء دوم - محدود در مقابل نامحدود ، متناهى در مقابل بىنهايت
پدر ممكن است فردى باشد كه توانايى محاسبات هندسى تمام دنيا را داشته باشد ، ولى چون با طفلى طرف گفتگو است بايستى مطابق شرايط آن خردسال با او تفاهم نمايد . اگر يك استاد عالى مقام مجبور باشد كه به مخاطب خود جز الف چيز ديگرى نگويد ، از مقام فضل او كاسته نمى شود ، او با همان مقام عالى استادى مجبور است با طفل خردسال براى تفاهم ابجد ، هوز ، حطى ، كلمن بگويد وظيفهء منطقى و جبرى او است كه زبان خود را كنار گذاشته زبان كودكى بگشايد .
[ آرى :
چون كه با كودك سر و كارت فتاد پس زبان كودكى بايد گشاد ]
براى آن كه كودك از تو علم و فنى ياد بگيرد ، مجبورى كه قيافهء واقعى خود را پوشانيده ، قيافهء كودكى به او نشان بدهى . چون همهء مردم در مقابل يك مرد الهى بزرگ مانند كودكانند ، آن مرد الهى مجبور است كه در موقع پند و تعليم مطابق شرايط ذهنى آنان رفتار كند . مريد شيخ به آن شخص بد گو كه با كفر و گمراهى پر شده بود مى گويد به خودت رحم كن ، وجود خود را به دم شمشير تيز مسپار ، باد قافله
[ اى مگس عرصهء سيمرغ نه جولانگه توست عرض خود مى برى و زحمت ما مى دارى ]
بياييد با برابر نماياندن آب حوض وجودى خويش با اقيانوس بىكران شالودهء هستى خود را از ريشه خراب نسازيد . اگر موقعى ديديد كه با انداختن يك مردار ناچيز آبى را آلوده كرديد ، بدانيد كه آن آب درياى بىكران نبوده است ، بلكه همان حوض كوچك است كه چند قطرهء ناپاك آن را مى آلايد . كفر پديدهاى است محدود ، در حالى كه شيخ و نور شيخ بىنهايتى است كه كرانهاى بر آن تصور نمى شود . در مقابل نامحدود و نامتناهى هر چه كه محدود و متناهى است در حكم نيستى است ، مگر نمى دانيد : همه چيز جز وجه الله فانى و نابود است . كفر و ايمان دو پديدهاى است كه به مقام شامخ روح عالى شيخ ( بارگاه خداوندى ) راهيابى ندارد ، زيرا