تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤ - منتخباتى از نغمه هاى شاعرانه آلفونس دو لامارتين
چه اشكها بر رخسار پر مهر فرو ريخت تا اشك از ديده گان فرزند ناتوانش بسترد و دهان او را از پى لبخند بگشايد چه آه ها از دل سوزان بر آورد تا سوز دل كوچك خردسالش را فرو نشاند و او را با تحمل غمهاى جهان خو دهد چه راز و نيازها با خداوند بزرگ كرد تا حياتى را كه براى او به جز بارى طاقت فرسا نبود به آرامى بگذراند و دم بر نياورد ولى اين همه براى چه ؟ براى اين كه گودالى در زمين گشوده شود و براى هميشه او را در كام خويش فرو برد براى اين كه سنگى بر روى زمين نصب شود و نام بىمسمايى بر آن نقش بندد براى اين كه سبزهاى سر از خاك به در كند و با خاك او پرورش يابد اى رهگذر بىهوده برين سنگ حقير نظر ميفكن ، زيرا چيزى در زير آن نخواهى يافت آن كه جستجويش مى كنى ، اكنون در فراخناى آسمانها در پرواز است تا از اين جهان ناچيز به سر منزل حشمت و صفا قدم گذارد و در سرا پردهء با عظمت ابديت مسكن گزيند .
اى تقوى وجود تو از هزاران يادگار فنا ناپذير بزرگتر و از هزاران نيستى و نابودى مادى پايدارتر است . » [١] « از اين قرار ، ما كه در ميان اين ظلمت جاودانى ، بىآن كه قدمى باز پس گذاريم پيوسته به سوى سواحل تازهاى در حركتيم ، آيا هرگز نخواهيم توانست در روى اين اقيانوس بىكران زمان حتى يك روز لنگر اندازيم و توقف كنيم ؟ اى درياچه هنوز سال گردش خود را به پايان نرسانيده است : و اكنون مرا بنگر كه آمدهام تا به تنهايى در نزديكى امواج عزيزى كه او آرزوى باز ديد آنها را به دنياى ديگر برد ، بر روى تخته سنگى كه بارها بر روى آن نشسته اش ديدهاى جاى گيرم آن روز نيز همين گونه در زير تخته سنگهاى عظيم مى خروشيدى ، آن زمان نيز به همين سان امواج خود را بر سينهء آنان مى ساييدى ، آن وقت نيز چون امروز
[١] نغمه هاى شاعرانه ، ص ١٧٤ تا ١٧٦ . .