تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨٣ - تفسير ابيات
اين چه استغناست يا رب وين چه نادر حكمت است كاين همه زخم نهان است و مجال آه نيست هر چه هست از قامت ناساز بى اندام ماست ور نه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست
جلال الدين گام از هر دو شاعر فراتر گذاشته مى گويد : « اين كه زمينهء اصلى هستى روى حكمت است ، پس راست است ، » مطلبى است كه براى درك راستى آن ، نوبت به سير و سياحت در مجموع هستى نمى رسد ، زيرا پيش از آن كه جهان را به خدا و حكمت عاليهء او مستند بسازيم بايستى بدرون خود بنگريم ، آن موقع نه تنها راست بودن زمينهء جهان بلكه حكمفرمايى جمال الهى را هم در جهان هستى خواهيم ديد :
چه عروسى است در جان كه جهان ز عكس رويش چو دو دست نو عروسان تر و پر نگار بادا
تفسير ابيات شنوندهء آن مرد نحوى مى گويد : اينك مطلبى را كه گفتى ، با جانم به راستى پذيرفتم ، براى كسانى كه كج و منحرفاند ، همهء سخنان كژ و دروغ راست مى نمايد اگر به يك آدم لوچ بگويى : ماه يك قرص است ، اين مطلب راست شما را نپذيرفته خواهد گفت : نه هرگز ، ماه دو تا است ، اين كه تو مى گويى : يكى است ، مشكوك است .
[ اين كه جلال الدين از طرف لوچ مى گويد : در وحدت شكى است ، براى مراعات شعر است و الا لوچ يقين دارد كه ماه دو تا است ] و اگر كسى با خنده و مسخره به شخص لوچ بگويد : آرى ماه دو تا است ، لوچ اين سخن را راست مى پندارد ، بلى سزاى مردم منحرف اين است كه كج را راست ، و راست را هم كج تلقى كنند . در دنيا هميشه قضايا و رويدادهاى دروغين مردم دروغين را پيدا مى كند ، چنان كه زنهاى پليد از آن مردان پليد است .