تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٩ - تفسير ابيات
ناخود آگاه زندگانى مادى و معنوى ما را رهبرى مى كند .
تفسير ابيات پس از آن كه پيامبر اكرم دروغگويى منافقين را آشكار فرمود ، يكى از ياران آن حضرت ناراحت شد كه چطور ممكن است پيامبر اين كهنسالان با ريش سفيد و با وقار را اين طور رسوا و شرمسار نمايد ؟ پس كو كرامت و پرده پوشى ؟ پيامبران عظام صدها هزار عيب را مى پوشانند . همين كه اين خيال از ذهنش خطور كرد ، فورا استغفار نمود تا آن خيال بىجا اثرى در او منعكس نسازد ، اما آن نقش كج از دل او محو نگشت ، مهر زشتى كه بر طبع بىحاصلش زده شده بود از بين نرفت . شومى مردم منافق آن مرد با ايمان را هم مانند آن منافقين ، زشت و منحرف از شناسايى حق پيامبر نمود . ناله و زارى مى كرد كه اى خداوند داناى راز ، مرا بر اين كفران ورزيدن پايدار مفرماى . دل مانند چشم در اختيار من نبود و الا با اين بد گمانى كه در دلم ايجاد گشت ، از روى خشم و غضب همين لحظه آن را مى سوزانيدم در اين انديشه بود كه خوابش برد و در عالم رؤيا چه ديد ؟ :
ديد : مسجدى كه آنها ساختهاند بنيادش روى سرگين است . سنگهايش در ميان كثافات نجس در جاى زشت فرو رفته است . از آن سنگها كه در ساختمان مسجد به كار رفته بود دود سياه بلند مى گشت ، از شدت تأثير و نهيب دودها از خواب بر جست و بروى زمين بر رو افتاد و شروع به گريه كرد ، چنين مى گفت : اى خدا اين همه بد گمانىها علامت منكر بودن است . غضب و تأثر درد آگين ، از آن بردبارى كه نور ايمان را از انسان مى گيرد بهتر و شايسته تر است . اگر تمام لابلاى كوششهاى مردم منافق و مجاز پرست را باز كنى ، مانند پوستهاى تو در توى پياز گنديده جز گند و عفونت و تباهى چيز ديگرى نخواهى ديد ، هر يك از سطوح موجوديت و فعاليت مجاز پرستان از ديگرى بىمغزتر است ، در صورتى كه حقيقت پرستان يا كوششهاى مردان حق پرست هر يك از ديگرى نغزتر و پر معناتر مى باشد . آن قوم سست عنصر