تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧ - منتخباتى از نغمه هاى شاعرانه آلفونس دو لامارتين
مضاعف مى بخشد ؟ اما محبت چيست ؟ : در اينجا قلم مى كشند و دفتر بسته مى شود و دهان من كه براى انكار گشوده شده بود از ترس كفر گويى خاموش مى گردد براى توصيف اين كلمه نامى در دست نيست . بايد از خودش كمك خواست تا خويش را به اسمى بستايد .
عشق چيست ؟ : برقى كه خرمن وجود بشر را آتش مى زند ، نيرويى كه ارابهء روح ما را به حركت مى آورد ، جرقهاى كه از كانون عظيم آسمانها در قلب ناچيز انسان فرود مى آيد ، گردونهء آتشينى كه ما را به منزلگه خدايان رهبرى مى كند ، صاعقهاى كه تار و پود وجود را درهم مى ريزد ، نورى كه صحنهء تيرهء حيات را روشنى مى بخشد ، شعلهء خموشى ناپذيرى كه دو قلب فنا شدنى را درهم مى آميزد و از آن ميان جز يك روح بيرون نمى آورد .
اگر اين روح خود نيز محكوم به فنا نبود ، اگر مانند آتشى كه از روز اول نشان آن قرار دادند ، شعلهء آن هنگام بر افروختن خودش را نمى سوخت ، مى توانست همه چيز را فرا گيرد ، همه چيز را جان بخشد و همه را جاودانى و ابدى سازد ، ليكن هنگامى كه اين آرزوها و اميدها صورت حقيقت يافت و پس از يك عمر رنج و مرارت شاهد مقصود پرده از رخ بر افكند ، ناگهان نوبت مرگ فرا مى رسد و يك بار ديگر به تمسخر پر غرور بشرى لبخند مى زند ، ستارهء فروزان اميد را ابر فنا مى پوشاند و شمع درخشندهء آرزو را تند باد اجل خاموش مى كند موج زمان كه ما را به سرعت به همراه خود مى برد ، هرگز منتظر نمى شود كه درخت شادمانى بشرى لحظهاى چند بر روى مسير آن ريشه دواند و گل دهد .
اى نسل ناپايدار آيا باز هم انتظار دارى كه بر كنار امواج مهيب اين سيل خروشان تخمى بكارى و حاصلى بدروى ؟ افسوس چقدر دامنهء اختيارات بشرى در مقابل قواى طبيعت كوتاه و ناچيز است